تبليغاتX
شباهنگ - به هفته بدون دخانیات می اندیشم!

شباهنگ

خدایا،هرگز نگویمت دست من بگیر. عمریست گرفته ای ، مبادا رها کنی!

ساعت حدود 8 صبح است، اتوبوس جلوی شرکت دخانیات ترمز می کند، با عجله پیاده می شوم، نگاهی به ساختمان قدیمی دخانیات می اندازم و به دو نفری که مواد رد و بدل می کنند و به هفته بدون دخانیات می اندیشم! خیابان نسبتا خلوت است و چند پلیس راهنمایی و رانندگی با راننده ای که وارد طرح ترافیک شده بحث می کنند. قدمهایم را تند می کنم، جلوتر از من، مردی لاغر اندام و خمیده آرام راه می رود، گمان می کنم پیرمردی فرتوت باشد، از کنارش رد می شوم تا خودم را به پل عابر برسانم؛ نگاهی به او می اندازم جوان است اما معتاد و من باز به هفته بدون دخانیات می اندیشم! روی پل سیگاری نیم سوخته دود می کند، زیر پا لهش می کنم و همچنان به هفته بدون دخانیات می اندیشم! پله ها را دو تا یکی می کنم و از جلوی فضای سبز رازی رد می شوم، عطر گلها و چمنهای آب خورده سرمستم می کند، آهسته گام بر می دارم و عمیقتر نفس می کشم، عمیقتر و عمیقتر اما بوی تند قلیان که در مشامم می پیچد خاطرم را مکدر می کند، چند کارگر ساختمانی دور هم جمع شده اند و با هر پک مرگ را فرو می دهند، پیش خودم می گویم عجب هفته بدون دخانیاتی است!! و افسوس می خورم برای سرزمینم که خاکش بوی کراک و شیشه می دهد، افسوس می خورم برای هوای ایران که بوی تریاک و تنباکو می دهد، افسوس می خورم برای جوانانی که به جای ورزش صبحگاهی پی هروئین و حشیشند، افسوس می خورم برای نوجوانان سیگار بر لب و به هفته بدون دخانیات می اندیشم!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 10:31  توسط بهارک  |