تبليغاتX
شباهنگ

شباهنگ

خدایا،هرگز نگویمت دست من بگیر. عمریست گرفته ای ، مبادا رها کنی!

بار الهی دوست بدار

 کسانی که دوستشان داریم

 ونمی دانند

 وحفظ بدار

 کسانی که دوستمان دارند

 ونمی دانیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 22:19  توسط بهارک  | 

این روزها حس غریبی دارم،

غمی بر دلم سنگینی می کند،

حسی گنگ و مبهم

همین!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 23:38  توسط بهارک  | 

محل کار من مدینه فاضله نیست اما خوبیهایی دارد که در کمتر جایی پیدا می شود. درست است که به خاطر چند تا مراسم آنقدر کار سرمان ریخته که فرصت سر خاراندن هم نداریم و با اینکه دولتی هستیم اما روزهای گرد و غبار رفتیم سر کار، درست است که مسئولیتم سنگینتر شده اما همکارانی دارم بهتر از برگ درخت، محیطمان بسیار صمیمی و دوست داشتنی است، همه تا جایی که می توانیم کار هم را پوشش می دهیم بدون چانه زنی و منت و زیر آب زنی! در همه کارها به هم کمک می کنیم بدون اینکه مسئولیتمان را در نظر بگیریم. با هم متحدیم برای آنکه نگذاریم خدشه ای به گروهمان وارد شود. به هم می آموزیم چون همگی اعتقاد داریم باید قطره ای بدهیم تا دریایی بگیریم. از آن سوی، رییسان بخشمان نیز ما را سرشار از انرژی مثبت می کنند. آنقدر زیبا اشتباهاتمان را گوشزد می کنند که نه تنها آزرده نمی شویم بلکه بر معلوماتمان می افزاییم. پیش از آنکه به فکر حق و حقوق خود باشند برای گرفتن حق ما سینه سپر می کنند. هنگام کار فقط فکر کاریم و هنگام استراحت فقط استراحت. زمان صرف ناهار که معمولا یکی از اساتید هم هست، بهترین لحظه برای ثبت خاطره هاست. وفتی مشکلی پیش می آید به بهترین شکل ممکن برایمان حلش می کنند خلاصه اینکه محیط کار من لبریز از انرژی است!

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 21:26  توسط بهارک  | 

عشقبازی به همین آسانی است

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کارهموارۀ باران با دشت

برف با قلۀ کوه

رود با ریشۀ بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه‌ای با آهو

برکه‌ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است

شاعری با کلماتی شیرین

دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی

عشقبازی به همین آسانی است

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حرّاج کنی

رنج‌ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

و بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آن‌ها بزنی

مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی است

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری

هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار

عرضۀ سالم کالای ارزان به همه

لقمۀ نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی در آخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:39  توسط بهارک  |