تبليغاتX
شباهنگ

شباهنگ

خدایا،هرگز نگویمت دست من بگیر. عمریست گرفته ای ، مبادا رها کنی!

فعلا حرفی برای گفتن و حسی برای نوشتن ندارم، شما هرچه خواستید اینجا بنویسید.

...................................................................فعلا خدا نگهدار........................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 23:5  توسط بهارک  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 8:23  توسط بهارک  | 

یکی از دلایل شکست در زندگی زناشویی این است که افراد پیش از ازدواج مکالمه طولانی و جدی با یکدیگر ندارند. در اینجا سوالاتی را مطرح کرده‌ایم که به شما در شناخت بهتر همسر آینده‌تان کمک می‌کند. حقیقتا این سوالات کلید طلایی هستند و اگر شما و همسرتان این نکات را از یکدیگر بدانید امکان شکست در ازدواج‌تان کمتر خواهد بود.

● چه عادت‌هایی دارد؟
آیا شما سحرخیز هستید؟ همسر آینده‌تان چطور؟ چند ساعت در شبانه‌روز تلویزیون تماشا می‌کنید؟ آیا طرف مقابلتان آدم ولخرج، مقتصد یا خسیسی است؟ چقدر کار می‌کند؟ بهتر است بدانید همسر آینده‌تان چقدر زمان صرف حمام رفتن، خوابیدن یا کارهای شخصی‌اش می‌کند؟ آیا این زمان‌ها با ساعت طبیعی زندگی شما در تداخل است یا نه؟

● زبان ابراز عشق طرف مقابلتان چیست؟
وقتی از صمیم قلب به کسی که دوستش دارید حرف‌های دلتان را می‌زنید در او احساس عشق را بیدار می‌کنید. برخی افراد زمانی‌که یک هدیه دور از انتظار از طرف مقابل دریافت می‌کنند به اوج عشق می‌رسند. روشی که به وسیله آن افراد به عشق می‌رسند «زبان عشق» آنهاست. این زبان می‌تواند تماس فیزیکی، سپری کردن اوقات فراغت با یکدیگر یا کلمات عاشقانه و هدیه باشد. مطمئن شوید که زبان عشق یکدیگر را پیدا کرده‌اید.

● نظر طرف مقابل در مورد فرزند چیست؟
آیا شما فرزند می‌خواهید؟ چند تا؟ آیا شما و همسر آینده‌تان بر سر تعداد فرزندان موافق هستید؟ بسیار مهم است که هر دو موافق یک نوع روش تربیتی خاص باشید.

● روابط خانوادگی او چگونه است؟
خانواده او چگونه هستند؟ افراد خانواده چگونه با یکدیگر رفتار می‌کنند؟ دانستن این مطالب به این معنا نیست که شما حتما در آینده خانواده‌ای شبیه خانواده همسرتان خواهید داشت، اما به شما در شناخت بهتر و بیشتر او کمک می‌کند. بیشتر شخصیت او در همان خانواده شکل گرفته است. همه خانواده‌ها مشکلاتی دارند، از ابتدا موضع خود را مشخص کنید، آیا دوست دارید با آنها بیش از حد صمیمی ‌شوید یا می‌خواهید فاصله را با آنها نگه دارید؟

● طرف مقابل چگونه از پس لحظات سخت بر می‌آید؟
ازدواج همیشه آسان نیست، اختلاف نظر همیشه وجود دارد. گاهی اوقات شما و همسرتان هر دو خسته‌اید و به کمی ‌تنهایی نیاز دارید. در کنار مشکلات کوچک مشکلات بزرگ هم به وجود می‌آید. از دست دادن شغل، بارداری بدون برنامه‌ریزی، سقط بی دلیل جنین، فوت یکی از اعضای خانواده، تصادف ماشین، بیماری‌های جدی،... همه و همه مشکلات غیرقابل پیش‌بینی هستند. آیا شما و همسرتان در مواجه با این مشکلات دلسرد می‌شوید؟ آیا شما یا همسرتان برای کنترل امور به یکدیگر کمک می‌کنید؟ آیا یکدیگر را در شرایط سخت تنها نمی‌گذارید، حتی اگر زندگی آن طور که تصور می‌کردید پیش نرفته باشد؟

● آیا هر دو اعتقادات مذهبی یکسانی دارید؟
همسر آینده شما ممکن است یا بسیار مذهبی باشد یا اصلا مذهبی نباشد، اما به هر حال بیشتر افراد حد معقولی از مذهب را در زندگی‌شان دخالت می‌دهند. اگر شما و همسرتان اعتقادات مذهبی متفاوتی دارید، چگونه می‌خواهید فرزندانتان را تربیت کنید؟ حتما لازم نیست که بر سر کوچکترین مسائل دینی با هم موافق باشید، اما باید در اصل پیرو یک اعتقاد باشید.

● انتظار او از ازدواج چیست؟
از کار خانه گرفته تا حساب‌های پس‌انداز، همسرتان از شما انتظار دارد در زندگی زناشویی چه مسوولیتی داشته باشید؟ شما از او چه انتظاری دارید؟ آیا انتظار دارید یک زندگی زناشویی عاشقانه داشته باشید یا فکر می‌کنید این کارها مربوط به پیش از ازدواج است؟
هر دو طرف باید منظور و انتظار واقعی خود از ازدواج را بدانند و برای درک انتظارات طرف مقابل کوشش کنند.

● اهداف زندگی طرف مقابلتان چیست؟
در لحظاتی که بسیار عاشق هستید و مطمئنید این دختر یا پسر همان است که می‌خواهید، فراموش نکنید هدف‌های زندگی طرف مقابل را بشناسید. یک سوال قدیمی‌ وجود دارد که همه باید از همسر آینده خود بپرسند: « تو در ۱۰ سال آینده خود را کجا می‌بینی؟» یا «می‌خواهی ۲۰ سال آینده چه زندگی داشته باشی؟»

● اهداف شغلی طرف مقابلتان چیست؟ کجا می‌خواهد زندگی کند؟ دوست دارد در جایی ثابت باشد یا هر جا باد می‌وزد برود؟
هر کس یک طرح یا آرزوی اصلی دارد. دریابید آیا شما می‌خواهید همسفر رویاهای همسر آینده‌تان باشید یا نه!؟
البته نمی‌توانید همه چیز را در مورد همسرتان بفهمید. گذر زمان شما را پخته‌تر خواهد کرد و مطالب بیشتری در مورد هم می‌فهمید. اگر مسائل اصلی و اولیه را از ابتدا درست کنار هم قرار دهید تا آخر عمر یک زندگی شاد خواهید داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:49  توسط بهارک  | 

گاهی آدم، یكی را خیلی دوست دارد شاید چون نیاز به دوست داشتن را احساس می كند،‌ شاید هم به این دلیل كه مثل خیلی چیزهای دیگر چشم و هم چشمی می کند و وقتی که می بیند در اطرافش همه یكی رو دوست دارند، او هم سعی می کند عقب نماند!! خیلی وقتها احساس می كند كه این همان شخصیه كه دنبالش بوده و دلش می خواهد که به همه رویاهایش با او دست پیدا کند. قبول دارم همیشه كسی وجود دارد كه اولین بار با كمك او، عشق را یاد گرفته ایم و صد البته همیشه هم در ذهنمان باقی خواهد ماند اما بیشتر مواقع، او همان فردی نیست كه ما را سعادتمند می کند. گاهی اوقات، مرد یا زنی كه می توانیم آرامش واقعی را در كنارش تجربه كنیم، شخصی متفاوت از شخص قبلی است.  معمولا وقتی كسی را دوست داریم،دائما می ترسیم که مبادا از دستش بدهیم، دلمان می خواهد باید و نباید را فقط برای نگه داشتنش اعمال كنیم و خیلی حرفها را بهش نمی زنیم تا ناراحت نشود!

اما بیشتر اوقات كنار كسی آرامش داریم كه شیفته اش نیستیم و می توانیم با خیال راحت حرفهای دلمان را برایش بازگو كنیم، می توانیم از خواسته هامون برایش حرف بزنیم  بدون اینکه دلهره از دست دادنش را داشته باشیم. اصلا نمی خواهیم باید و نباید برایش اعمال كنیم و فقط از در کنارش بودن لذت می بریم و از او انرژی مثبت می گیریم.

اما یه جای كار ایراد دارد و آن هم اینكه: خیلی وقتها متوجه وجود چنین شخصی در زندگیمان نیستیم. همش چسبیدیم به اینكه من فلانی را دوست دارم و با او خوشبختم. عادت کردیم در گذشته غوطه بخوریم و حال را از دست بدهیم. شاید بهتر باشد كه نگاه دقیقتری به اطراف بندازیم. باید دید قلبمان کنار چه كسی آرامش واقعی را تجربه می کند. اگر کسی را در زندگی دوست داریم و در کنارش احساس آرامش و امنیت خاطر هم می کنیم و می توانیم حرفهای دلمان را به او بزنیم بی آنکه ترس از دست دادنش را داشته باشیم بدون شك آن فرد، نیمه گمشده ماست. مطمئنا او بزرگترین عشقمان، بهترین دوستمان، باارزشترین داراییمان و قابل اعتمادترین همراهمان خواهد شد.پس به جست و جوی سرچشمه آرامش قلبمان برخیزیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 13:24  توسط بهارک  | 

تو می ری پشت علف ها گم می شی

من می مونم و گل اقاقیا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 16:52  توسط بهارک  | 

برخی خائن هستند. این امری متداول است و از سوی فرد خائن یک رفتار قابل قبول به شمار می رود. در حقیقت باید گفت که افراد خائن سعی می کنند که در بیشتر مواقع خود را باوفا جلوه دهند.

خانم ها و آقایونی که به طور مداوم با تعداد بیشماری از افراد همخوابه می شوند، برای خود و دیگران فجایعی را درست می کنند که خودشان هم از آن مطلع نیستند و اصلاً نمی دانند که در حال انجام چه کاری می باشند. اما علت چیست؟ در مورد مبحث "خیانت" باورهای نادرست زیادی وجود دارد که مردم را به سوی راه غلط رهنمون کرده و سبب می شود که شرایط بد حتی بدتر از آنچه که هست بشود. برخی از این باورهای نادرست به شرح زیر می باشند:

1- فقط آقایون خیانت می کنند. هر دو جنس میتوانند خائن باشند. کاملاً طبیعی است. موزارت در کمدی "کاسی فن توتی" (Cosi Fan Tutti) اعلام کرد که خانم ها هم مانند آقایون خیانت می کنند؛ اما باور عموم جوامع این است که تنها آقایون این کار را انجام می دهند . این روزها  چند زنی و چند شوهری به یک اندازه در حال ترویج هستند. در فیلم "نورا افرون" هنرپیشه معروف خانم "مریل استریپ" نقش زنی را بازی می کند که شوهرش او را به خاطر زن دیگری رها می کند. او برای تسلی خاطر نزد پدرش می رود، اما پدرش هم حرف های او را رد می کند و مانند همه هم جنس هایش به او می گوید: "کار شوهرت کاملاً طبیعی است. اگر خواستار تک همسری هستی با یک قو ازدواج کن"!

آمار دقیقی از تعداد افراد خیانت کار در دست نیست. طبق یک جمع بندی سر انگشتی می توان نتیجه گرفت که نیمی از مردان و 3/1 از زنان حداقل یکبار این کار را انجام داده اند. واقعاً آمار ویران کننده و وحشتناکی است.

  اما هنوز هم افرادی هستند که در اکثر مواقع همچنان به همسران خود وفادار باقی می مانند. بدون وجود وفاداری دیگر هیچ گونه صمیمیتی در رابطه وجود نخواهد داشت و زندگی مشترک به یک جنگ تبدیل خواهد شد. وقتیکه یکی از زوجین متوجه بی وفایی های همسرش می شود در مقابل او جبهه گیری می کند و هر روز موقعیت هر دو طرف وخیم تر خواهد شد.

گونه های مختلفی از پرندگان و حیوانات وجود دارند که در آنها جنس نر کارهای مفیدتری غیر از اهدا اسپرم انجام می دهد و گفتنی است که آنها بطور ذاتی تا آخر عمر خود با یک جفت باقی می مانند. انسانها هم مانند سایر لانه سازها به طور ذاتی گرایش به تک همسری دارند، اما انسان موجودی هوشمند است و بسته به شرایط می تواند آموزه های جدیدی نظیر چند همسری و بی قاعدگی در امور جنسی را فرا گیرد. با این وجود حتی در فرهنگ هایی که طرفدار چند همسری هستند، بشر طبع واقعی خود را با عاشق شدن و پایبند بودن مادام العمر به یک نفر آشکار ساخته. البته اگر فرد بدون وجود دلایل کافی ارتباط قبلی خود را بر هم بزند و برای خود همسر جدیدی اختیار کند درحالیکه همسر قبلی او حی و حاضر باشد، دچار نوعی گمگشتگی غریزی خواهد شد که بخشی از تراژدی خیانت را تشکیل می دهد.

2- ارتباط پنهان عاشقانه می تواند برای استحکام زندگی مشترک مفید باشد. برخی معتقدند که معاشقه پنهانی می تواند روح زندگی را برای بار دیگر در یک ازدواج خسته کننده بیدار کند. فلسفه Boy Play که این روزها در صدر انقلاب جنسی قرار گرفته و در کل دنیا طرفداران بیشماری پیدا کرده مردم را به خیانت های پنهانی تشویق می کند... آنها بر این باورند که معاشقه های پنهانی حس مردانگی و زنانگی آقایون و خانم ها را زنده کرده و در واقع مردها را مرد و زن ها را زن نگه می دارد. اخیراً در برخی از کتاب های تازه منتشر شده نظیر "سکوت شهوانی زن امریکایی" به نوشته "انت لاسون و دالما هین" خانم ها حق دارند که تصورات جنسی و شهوانی خود را به عنوان روش دیگری برای رسیدن به حقوق مساوی، آزادانه بیان کنند.

تصور افرادی که در صدد اصلاح جهان هستند، تا حدی خیالی و بیش از حد آرمان گرایانه است. آنها تصور می کنند که اگر خیانت مخفی بماند، بنیان خانوادگی استحکام بیشتری پیدا می کند. اما زمانیکه یکی از طرفین حدس می زند که همسرش در حال خیانت کردن به اوست، علاقه خود را نسبت به او از دست می دهد و در اکثر موارد زندگی از هم پاشیده می شود و طلاق حتمی است. 

3- افراد به این دلیل خیانت می کنند که شریک زندگی خود را دوست نمی دارند. مردم برای توجیه کارهای خود زیاد از این حرف ها می زنند؛ اما با یک بررسی دقیق تر می بینیم که در اکثر موارد دو نفر پیش از معاشقه پنهانی زندگی کاملاً آرام و شادی را دنبال می کردند و مشکل خاصی هم نداشتند. چنین افرادی تنها به این دلیل وارد مقوله احساسی می شوند که بتوانند از طریق آن خیانت های بی دلیل خود را توجیه نمایند.

عاشق بودن لزوماً باعث نمی شود که افراد از حس شهوت خود دست بکشند. هر ازدواج خورشت غلیظی است از احساسات بیشماری که شهوت، تنفر، ناکامی در عشق، خشم، و خودکشی نیز شامل آن می شود. شاید احمقانه باشد که بخواهید یک چنین رژیم غنی احساسی را تنها با بازگو کردن یک سوال: "دوستم داره؟ دوستم نداره؟" آن هم با کندن گلبرگ های گل نرگس جواب بدهید. به هر حال اکثر مردم این سوال را مطرح کرده و خودشان هم به آن پاسخ می دهند.

عاشق نبودن دلیل محکمی برای خیانت کردن نیست. تمام افرادی که خیانت می کنند عاشق کسی که با او رابطه پنهانی دارند نیستند.

4- افراد معاشقه می کنند چون بیش از حد شهوتران هستند. معاشقه تنها به ارتباط جنسی ختم نمی شود، نوعی رابطه اسرار آمیز در این میان وجود دارد که افراد را به سوی خود جلب می کند. خیانت به سکس محدود نمی شود بلکه به نادرستی، سوء نیت و غیر صادق بودن مربوط می شود. افراد ولگرد و هوسران به راحتی با همه ارتباط برقرار می کنند و به کسی هم وفادار نمی شوند که بعداً بخواهند به او خیانت کنند؛ اما افراد به ظاهر وفادار مجبور می شوند که مخفیانه قرار ملاقات بگذارند.

این نوع معاشقه های پنهانی معمولاً شامل سکس هم هستند. این افراد با معشوق جدید خود رابطه جنسی برقرار می کنند تا اسراری داشته باشند و ارتباط را پر تنش، خطرناک و مهمتر از همه مهیج جلوه دهند. ممکن است قدری تلفنی با هم صحبت کنند و ارتباط جنسی رضایت بخشی هم نداشته باشند. رویهم رفته افرادی که زندگی تک همسری را برای خود برگزیده اند بیش از کسانی که گاه و بیگاه با افراد مختلف ارتباط جنسی برقرار می کنند از زندگی جنسی خود لذت می برند.

5- معاشقه نشات گرفته از بی غیرتی و بی توجهی طرف مقابل است. در جوامع مرد سالار تصور بر این است که وقتی مردی به برقراری رابطه جنسی با زن های متعدد می پردازد به این دلیل است که همسرش از نظر احساسی و جنسی دارای کمبود و نقص است. از سوی دیگر فرهنگ های فمینیستی هم حاکی از این امر هستند که وقتی زنی به شوهرش خیانت می کند به این دلیل است که همسرش فرد نالایق و بی ارزشی است. افراد بسیاری بر این باورند که برقراری رابطه جنسی یک واکنش کاملاً نرمال به زندگی مشترک ناخوشایند است. خانواده، دوستان، همکاران و حتی آرایشگر فرد مورد نظر او را به ادامه کارهایش ترغیب می کنند. آنها معمولا در این شرایط تعصب های جنسیت پرستانه خود را نشان می دهند و ازدواج، تک همسری، صمیمت و صداقت را زیر سوال برده و زن یا مرد را تشویق می کنند که به رفتار مخرب خود ادامه دهد و همه تقصیرها را به گردن طرف مقابل بیندازد.

یکی از ترفندهایی که می توان به واسطه آن از عذاب وجدان رها شد، زیر سوال بردن اصل ازدواج است: خیلی زود بود، خیلی دیر بود، پس از واقعه ای خاص مجبور شدم ازدواج کنم و... عده بسیار زیادی از افراد هم گناه خود را به ویژگی های غیر قابل تغییر همسرشان نسبت می دهند، مثلاً: سنش زیاد است، قدش خیلی بلند است، خیلی سنتی است، خیلی بی تجربه است و غیره. در هر دو حالت توجیهات غیر قابل قبول است و به بن بست خواهد رسید.

توجه کنید که شریک زندگی می تواند شما را بدبخت و تیره روز کند اما نمی تواند شما را خائن کند! با پیشرفت تمدن افراد باید یاد بگیرند که مسئولیت کارهایی که انجام می دهند را به عهده بگیرند. بعضی می خواهند با بهانه های بی پایه و اساس تقصیر را به گردن دیگری بیندازند: اینقدر همسرم سر من غر می زد که مجبور شدم این کار را انجام دهم، به خاطر کاری که پدرم در کودکی با من کرده نمی توانم از هرزگی و فاحشگی دست بردارم، او به سمت من آمد و دامنش خیلی کوتاه بود، من معتاد سکس هستم و غیره. واقعاً مزخرف است. اگر واقعاً نمی توانید رفتارهای جنسی خود را کنترل کنید، پس اصلاً وارد اجتماع نشوید.

6- بهتر است که وانمود کنید چیزی نمی دانید. بعضی ها سعی می کنند با بی توجهی از موارد ناخوشایند زندگی رد شوند و خودشان را ناراحت نکنند. در حالیکه می بینند خانه در حال فرو ریختن است، اما به خودشان زحمت داد زدن "آتش، آتش" را هم نمی دهند. در حقیقت سکوت سبب سوخت رسانی به معاشقه های پنهانی می شود، معاشقه ای که در خفا رشد پیدا کرده و پرورش می یابد. مشکل زمانی حل می شود که از رازها پرده برداری شود و این امر به اتمام رابطه نامشروع کمک می کند.

یک فرضیه متحجرانه بر این اصل استوار است که فرد خائن هیچ گاه نباید به اعمال مخفیانه خود اعتراف کند تا طرف مقابل همواره در شک و تردید و دودلی باقی بماند و فکر کند که خودش دیوانه شده است. باید توجه داشت که دروغ گفتن های مداوم و انکار حقیقت غیر قابل بخشش ترین قسمت خیانت است.

7- پس از خیانت حتماً باید طلاق گرفت. برخی ها تصور می کنند که سریعاً پس از مشاهده خیانت باید طلاق بگیرند. هیچ گاه نباید در اوج عصبانیت تصمیم گیری کنید. با گذراندن چند جلسه مشاوره خانوادگی بسیاری از مشکلات و دلخوری ها از بین می روند.

معمولاً این مسئله مانند آنچه در فیلم ها مشاهده می کنید نیست: هر دو طرف داد بکشند، اشیا را به هم پرت کنند و یک سناریوی تراژدی بسازند؛ بهتر است ابتدا خود را آرام کنید و سپس مشکل را ریشه یابی کرده و به فکر چاره ای برای نجات زندگی مشترک خود باشید.

معمولاً دو نفر به این دلیل طلاق می گیرند که نمی توانند تصور کنند که مجدداً با هم زندگی کنند. این افراد ایده آل گرا به این دلیل که چهره فرشته ی باکره و یا شوالیه سفید خدشه دار شده است نمی خواهند با او زندگی کنند. احساس گناه اگر از درون افراد نشات بگیرد خوب است اما اگر به دلیل خشم و عصبانیت همسر باشد، دردی را دوا نخواهد کرد. احساس گناه به رفع مشکلات کمک می کند، اما حس شرمساری باعث می شود فرد از وقایع فرار کرده و خود را از اطرافیانش پنهان سازد.

جبران خیانت کار ساده ای نیست، اما شدنی است. نمی توان گفت کسانیکه خیانت کرده اند همه ارزش های فردی خود را زیر سوال برده اند. این افراد باید از اشتباهات خود درس بگیرند و در زندگی محتاط تر باشند تا بتواند در آینده زندگی بهتر و روشن تری را دنبال کنند.

پ.ن: نویسنده این مطلب من نیستم،اگرچه در بسیاری از موارد موافق این نظرات هستم اما در برخی نیز اختلاف دیدگاه اساسی با نویسنده دارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 19:5  توسط بهارک  | 

اگه سربزير و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه، سيماش قاطيه!

اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!

اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!

اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!

اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!

اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!

اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!

اگه با عيالات متحده‌ش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!

اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!

اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو مي‌كنه، اهل بند و بسته!

اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌كنه، جون به عزرائيل نمي‌ده!

اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س، دوست داشتنيه!

اگه راست و درست و بي‌كلك باشه، ميگن: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 11:4  توسط بهارک  | 

دوست من باش
بعضی وقت ها دلم می خواهد با تو  روی سبزه ها راه بروم
و با هم کتاب شعری بخوانيم
من - همچون زنی - خوشبخت می شوم که تو را بشنوم
ای مرد شرقی
چرا فقط مجذوب چهره منی
چرا فقط سرمه چشمانم را می بينی؟
و عقلم را نمی بينی
من همچون زمين نيازمند رود گفتگويم
...
دوست من باش
دوست من باش
من نمی خواهم که با عشقی بزرگ عاشق من باشی
نه, من نمی خواهم که برايم قايق بخری
و کاخ ها را هديه ام کنی
...
نه اين چيزها مرا خوشبخت نمی سازد
خواسته ها و سرگرمی هايم کوچکند
...
دلم می خواهد
وقتی که اندوه در من ساکن می شود
و دلتنگی به گريه ام می اندازد
صدای تو را از تلفن بشنوم
دوست من باش
دوست من باش
به شدت محتاج آغوش گرم آرامشم
از قصه های عشق و اخبار عاشقانه خسته شده ام
دلخسته ام از دوره ای که
زن را مجسمه ای مرمرين می انگارد
مرا که می بينی حرف بزن
چرا مرد شرقی
وقتی که زنی را می بيند
نصف حرفش را فراموش می کند
چرا مرد شرقی
زن را مثل يک تکه شيرينی
و جوجه کبوتر می بيند
چرا از درخت قامت زن
سيب می چيند و به خواب می رود...
( سعاد صباح )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:20  توسط بهارک  | 

انتخاب می کنم بودن را از ميان يک گزينه.
بازی را می برم !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 11:45  توسط بهارک  | 

خدایا! این بار نیز مثل همیشه در کنارم باش،دستم را بگیر و کمکم کن تا از این راه دشوار بگذرم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 11:10  توسط بهارک 

13 به در،در ایران باستان

در ايران باستان و در دوران کهن اين سرزمين، سيزدهمين روز از سال جديد را روز طلب باران براي کشتزار‌هاي نورسته در بهار مي دانستند و فلسفه‌ي بيرون رفتن از خانه و گذراندن روز در دشت و دمن و صحرا نيز بر همين اساس بوده ‌است.

در ايران باستان، روزهاي ماه، هرکدام نامي ويژه داشته‌اند، چنان‌که روز سيزده فروردين متعلق به ايزد باران بوده که آن ايزد «تير» يا «تيشتري» مي ناميده‌اند. در اسطوره‌هاي باستاني چنين آمده که اين ايزد در هيأت اسبي، با ديو خشک‌سالي و خشکي که ديو «اپوش» نام دارد درگير نبردي سرنوشت‌ساز است. چنان‌که اگر در اين نبرد شکست بخورد، بلاي خشکي و خشک‌سالي بر سرزمين ما نازل مي‌شود. در اثر کم آبي و بي‌آبي، گياهان و درختان مي‌خشکند و زندگي انسان،  گياه و حيوان در مخاطره مي‌افتد و اگر بر ديو خشک سالي پيروز گردد، سرسبزي،  فراواني محصول را به ارمغان مي‌آورد.

 اهميت چنين پديده‌اي براي کشوري که با کمبود آب رو به رو است کاملاً قابل درک است. پس براي پيروزي خداي باران بر ديو خشک‌سالي، و شکست او به دست ايزد «تيشتر»، لازم بود که همه‌ در نماز و نيايش دعا کنند و از او نام ببرند. براي برگزاري چنين سنتي در روز سيزدهم فروردين‌ماه مردم به دشت و صحرا و کنار چشمه و جويبار مي‌رفتند و به نيايش مي‌پرداختند. روز سيزدهم نوروز گويا روز رسمي همه‌ي مردم براي طلب باران در نقاط مختلف ايران بوده‌است. در بسياري از روستاها هنوز هم در فصل تابستان مراسمي براي طلب باران برپا مي‌شود که تمام افراد در آن شرکت مي‌کنند.

از جمله مراسم اين روز، انداختن سبزه است در آب روان جويبارها که نمادي است از دادن فديه به ايزدبانوي آب، «آناهيتا» و ايزد باران، «تير» يا «تيشتري». از آنجايي که «آناهيتا» ايزد باروري نيز بوده با اين کار دانه‌هاي بارور را به او باز مي‌گردانند تا موجب برکت و پرباري محصولات و زمين‌هاي کشاورزي شود.

مردم در نيمروز سيزدهمين روز نوروز در دشت و دمن، گوسفند بريان کرده و پس از شکست ديو خشک‌سالي «اپوش»، آن را به فرشته‌ي باران هديه مي‌کردند. سنت خوردن غذا در دشت و صحرا در چنين روزي، نشانه‌ي همان فديه دادن به ايزد باران است تا کشت هاي نودميده را سيراب کند.

همچنين گره‌زدن دو شاخه‌ي سبزه و يا گياه، نمادي است از پيوند زن و مرد و تداوم نسل انسان. در اين روز و به پاس پيروزي «تير» يا «تيشتر»، مردم به جشن و پايکوبي مي‌پردازند. بازي هاي گوناگون همچون گردو بازي، تخم مرغ بازي، الک دو لک، کُشتي گيري، اسب سواري و انواع بازيهايي که در آن برد و باخت منظور مي‌شود در روز سيزده معمول بوده و در راستاي فلسفه‌ي وجودي چنين روزي برگزار مي‌گردد. زيرا يادآور نبرد و کشمکشي است که ميان ايزد باران و ديو خشک‌سالي وجود داشته. به ويژه اسب‌دواني که پيروزي اسبِ برنده در مسابقه يادآور پيروزي و نبرد اسبِ ايزد باران است.

13 به در،در ایران کنونی

در ایران کنونی نیز مردم روز سیزده را برای دور کردن نحسی در بیرون از خانه به سر می برند.صبح بساطی از انواع خوراکیها را آماده می کنند و به دامن دشت و دمن می روند و تا دلشان می خواهد جنگل آتش می زنند!!! هنگام غروب نیز تلی از زباله، طبیعت را فرا می گیرد، گلهای نورسته زیر دست و پا له شده اند و شاخه های درختان زیر طناب تابها دوام نیاورده اند و شکسته اند.همه زیبایی ها ظرف 7-8 ساعت نابود می شود و نحسی 13 گریبان طبیعت را می گیرد!

پ.ن:از قدیم رسم بوده که برای برآورده شدن حاجات و باز شدن بخت سبزه گره می زدند،فقط حواستان باشد گره کور نزنید!! ضمنا دروغ سیزده هم یادتان نرود!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 9:49  توسط بهارک  | 

جایتان خالی به استان زیبای یزد سفر کردم، به شهر بادگیرها و آب انبارها،شهر قنات و قنوت و قناعت. دیوارهای کاهگلی اش را با دستانم لمس کردم و خشت به خشتش را نفس کشیدم. از دیدن بادگیرها لذت بردم و اگر مطمئن بودم شهرداری کاری به کارم ندارد در تهران هم روی خانه مان بادگیر می ساختم. منظره شهر برایم جالب بود، ساختمانهای بلند یزد نهایتا سه طبقه بود و نه بیشتر!در شهر گنبدها،بلندترین ساختمانی که می دیدی مناره های مسجد جامع  و تکیه امیر چقماق بود. لهجه مردمان یزد به شیرینی قطاب و باقلوایشان است.با مردم یزد خیلی زود خو گرفتم،مردم سختی کشیده کویر، دلهایی به وسعت دریا دارند.آنقدر ساده و بی ریا و مهمان نوازند که در وصف نیایند. با دیدن مناظر شهرهای اطراف یزد مانند میبد،مهریز و تفت که هنوز کوچه باغهای خود را حفظ کرده اند، سر مست شدم و چقدر دلم می خواست که چشمهایم لبریز از همین زیبایی ها باقی بماند. به همه کسانی که به یزد سفر نکرده اند پیشنهاد می دهم در اولین فرصت کوله بار سفر را ببندند و به پایتخت کویر سفر کنند. من نیز در فرصتی دوباره این کار را خواهم کرد.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 12:14  توسط بهارک  | 

از تعطیلات بیهوده نوروز بیزارم و از دید و بازدیدهای مسخره اش بیشتر.کسانی را که حداقل یکسال است ندیدی روزی ۳-۴ بار می بینی و هربار همان جملات کلیشه ای "سال نو مبارک"، "صد سال به این سالها" و کمی که می گذرد چون دیگر حرفی نمانده بارها می گوییم:خب دیگه چه خبر؟ و آخر سر هم مشتی پوست میوه و آجیل و خرده شیرینی !! و فردا هم وظیفه حکم می کند که ما به دیدار آنها برویم و این خاله بازی های احمقانه تکرار شود.نمی دانم اگر قرار است صله رحم به جا آوریم چرا فقط به همین چند روز و نهایتا مراسم عروسی و عزایی منحصر است و اگر در این میان مراسمی هم نباشد که با عده ای تا سال آینده کاری نداریم!خوشبختانه یکی دو سالی است که خودم را از این مراسم منزجر کننده خلاص کرده ام یا به سفر می روم و یا همان اول عید با یک عذر خواهی قضیه را فیصله می دهم.ترجیح می دهم این خیمه شب بازی هایی که همه اتو کشیده و بزک کرده و رنگ کرده و پوست انداخته هستند را از دور نظاره گر باشم و به دنیای آزاد و بی تکلف خودم بیندیشم.از هر چیزی که مقیدم کند و برایم حکم وظیفه پیدا کند متنفرم.

پ.ن:فردا راهی سفرم،برایتان نوروز خوبی آرزو می کنم.به محض اینکه برگردم به تک تک شما دوستان عزیزم سر می زنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 17:42  توسط بهارک  |