تبليغاتX
شباهنگ

شباهنگ

خدایا،هرگز نگویمت دست من بگیر. عمریست گرفته ای ، مبادا رها کنی!

گاهی وقتها خیلی ناامید می شوم و همه درها را به روی خودم می بندم و فکر می کنم خدا فراموشم کرده، اگرچه همیشه بهم نشون داده که اگه صبر کنم، پاداشم را به خوبی میده. اما از امروز تصمیم دارم که به هیچ وجه ناامید نشوم و برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم و اگر به آنها دست نیافتم، مایوس و سرخورده نشوم و آن را مصلحت حق بدانم و خرسند باشم از اینکه برای دستیابی به آرمانم همه تلاشم را کرده ام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 17:0  توسط بهارک  | 

پدر شدن يك پسر بچه 13 ساله انگليسي بر نگراني‌هاي مردم اين كشور درباره بالا بودن شمار بارداري‌ها در ميان نوجوانان انگليسي افزوده است.

به گزارش فارس، كشور انگليس، در ميان تمام كشورهاي اروپاي غربي، بيشترين شمار بارداري را در ميان دختران نوجوان داراست.

شمار بارداري‌هاي دختران نوجوان در انگليس 2 برابر تعداد بارداري‌هاي دختران نوجوان در كشورهاي فرانسه و آلمان است.
بر اساس تازه‌ترين ارقام منتشر شده توسط اداره آمار ملي انگليس، تعداد بارداري‌هاي زير سن 16 سال در انگليس در سال 1999 به ميزان 3/8درصد بود اما اين ميزان در سال 2006 كاهش پيدا كرد و به 8/7 درصد رسيد . البته شمار بارداري ها در ميان دختران نوجوان در انگليس همچنان بالا است.

انتشار خبر مربوط به پدر شدن يك پسر بچه 13 ساله در انگليس، شوك و حيرت شمار بسياري از مردم اين كشور را به دنبال داشته است.

الفي پتن Alfie Patten پسر بچه 13 ساله انگليسي و شانتل استيدمن دوست دختر 15 ساله وي كه ساكن منطقه ساسكس Sussex در جنوب شرق انگليس هستند، صاحب فرزند شده‌اند .

ديويد كامرون رهبر حزب محافظه كار انگليس با ابراز نگراني از روند رو به افزايش بارداري در ميان دختران نوجوان انگليسي گفت: اين روند كه بچه‌ها امروزه در اين كشور بچه دار مي‌شوند يك روند بسيار نگران كننده است.

ديويد كامرون افزود: اين خيلي خوب است كه شاهد بزرگ شدن بچه‌ها و پدر و مادر شدن آنها باشيم اما نه اينكه در حالي كه خودشان هنوز بچه هستند صاحب بچه شوند و بچه‌ها نبايد در اين سن و سال به موضوع پدر و مادر شدن فكر كنند.

ديويد كامرون سپس گفت: وقوع چنين مسئله‌اي در اين كشور واقعأ نگران كننده است و اين مشكلي است كه در نتيجه اشتباه عمل كردن به وجود آمده است و بايد اين وضعيت درست شود.

ايان دانكن اسميت از اعضاء حزب محافظه كار انگليس كه مركزي به نام مركز عدالت اجتماعي را در انگليس اداره مي كند و پيشتر نيز رهبري حزب محافظه كار انگليس را برعهده داشت، در اظهار نظر خود درباره اين حادثه گفت: وجود اين موردي كه اكنون رخ داده است و يك پسر بچه 13 ساله پدر شده است نمونه اي از آن نگراني است كه حزب محافظه كار درباره آن صحبت كرده است و منظور حزب محافظه كار از ناميدن جامعه انگليس به عنوان جامعه اي از هم گسيخته در واقع وجود چنين مواردي است.

ايان دانكن اسميت با تأكيد بر ضرورت رسيدگي به اين مسائل و جلوگيري از وقوع آنها، گفت: اين مشكلات در جوامع معيني به وقوع مي‌‌پيوندند و لازم است تا به منظور حل اين مسئله، توجه‌ها بر روي اين جوامع متمركز شود.

گوردون براون نخست وزير انگليس نيز در واكنش به اين حادثه گفت: من از جزئيات دقيق اين مسئله اطلاعي ندارم اما معتقدم همگي‌مان به طور مسلم خواستار اين هستيم كه از بارداري‌هاي سنين نوجوانان اجتناب شود .

از سوي ديگر، اد بالز وزير كابينه دولت گوردون براون در امور مربوط به بچه‌ها، پدر شدن اين پسر بچه 13 ساله انگليسي را حادثه‌اي بسيار ناخوشايند و غير عادي توصيف كرد و گفت: ما به عنوان يك جامعه مي‌توانيم اين اطمينان را به وجود آوريم كه شمار بارداري هاي نوجوانان در اين كشور روند رو به پاييني را در پيش خواهد گرفت .

گفتنی است، الفی که چهره اش در حد یک پسر 8 ساله دیده می شود با قد 1.22 متر و دوست دخترش Chantelle که 2 سال از او بزرگتر است، چهار روز پیش ، صاحب یک فرزند دختر شدند.

وقتی خبرنگار از او سوال کرد ، هزینه نگهداری کودک را چگونه تأمین می کند، او پرسید:" هزینه یعنی چی؟"
ظاهرا مادر بچه ، در نحوه استفاده از قرص های ضدبارداری دچار اشتباه شده بود.

پدر الفی که دارای 9 فرزند است در این زمینه گفت:" شاید الان کمی دیر شده باشد ، اما حداقل من به او تذکر دادم که به فکر فرزند دیگر نباشد!"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 20:23  توسط بهارک  | 

 

مدتی بود که اطرافم را سیاه می دیدم و شاید تک بُعدی.گاهی از حس بدبینی سرشار می شدم و حتی شیرینیها را تلخ می دیدم . در گام دوم دگرگونی سعی می کنم به همه آدمها خوش بین باشم و اتفاقات بد را زمینه ای برای درس گرفتن بدانم. از شکستها و زمین خوردنهایم پله ای برای پیروزی بسازم. البته این دلیل نمی شود که واقع گرا نباشم و حتی اگر بدی را دیدم خود را به کوچه علی چپ بزنم و فریاد حق نزنم اما همه تلاشم را خواهم کرد تا افکار منفی را دور بریزم، نیمه پر لیوان را ببینم و بدیها را دلیلی بدانم بر بیشتر نمایان شدن خوبیها. از انسانهای خوب و والا درس می آموزم و به انسانهایی که به هر دلیلی بدیهاشان سنگینی می کند کمک می کنم. من به همه انسانها عشق می ورزم. چشمهایم را می شویم و از دریچه دیگری دنیا را می بینم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 14:42  توسط بهارک  | 

بنده همچنان معتقدم که عاشقی و دوست داشتن تاریخ و بازه زمانی ندارد اما به دوستانی که ولنتاین یا سپندارمذگان را بهانه ای برای عشق ورزی می دانند تبریک می گویم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 22:45  توسط بهارک  | 

 

در اولین گام برای دگرگونی سعی کردم دلم را از کدورتها پاک کنم، به خودم قبولاندم که می توانم ببخشم و بخشیده بشم. امروز دلم را با همه کسانی که به نوعی ازشون دلخورم صاف کردم،خوشحالم که دیگه از هیچکس تنفری ندارم و بسیار احساس سبکبالی می کنم، آنها را بخشیدم برای اینکه به آرامش برسم و برای اینکه آنها نیز شاید از سر نادانی، غفلت و ... مرا آزردند نه از سر بدجنسی!! امروز در خانه تکانی دلم غمها را دور ریختم و غبار نفرت را زدودم، امروز برای همه کسانی که دلم را شکستند آرزو کردم که روزی به اشتباهشان پی ببرند و باور دارم آنگاه شرمنده وجدان خود خواهند شد و شاید هم تاکنون شده باشند! خدا را سپاس می گویم که به من توانایی بخشیدن عطا فرمود. امروز با آدم بدهای قصه زندگیم بدرود کردم برای همیشه!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 18:43  توسط بهارک  | 

از امروز تصمیم گرفتم آدم جدیدی بشم، باید خیلی چیزها را یاد بگیرم و بسیاری تلخی ها را فراموش کنم.از امروز باید همه تلاشم را بر ساختن یه زندگی جدید متمرکز کنم. باید بیهودگیها را جبران کنم. باید خیلی چیزها و خیلی آدمها را از زندگیم عین یه توپ فوتبال شوت کنم بیرون! من می خوام یه آدم جدید بشم،یه بهارک بهاری!شمارش معکوس از همین امروز شروع میشه،باید به روحم جلا بدم، دلم را صیقل بدم.آدمهای بد را ببخشم.من می توانم به همه چیز لبخند بزنم. هر روز یه شروع تازه است. شمارش معکوس از همین الان شروع شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 12:0  توسط بهارک  | 

در دنیای واقعی و مجازی دوستان بسیاری دارم که هر یک نیز در هر زمینه ای دیدگاه خاص خود را دارند، بر آن شدم که اینجا نظرات برخی از آنها را راجع به جنس مخالفشان بنویسم. البته این دیدگاهها بیشتر جنبه طنز دارد، خوشحال می شوم دوستانی هم که از دیدگاهشون بی خبرم اینجا بنویسند.

گیسو: همه مردها بد نیستند اما خوب هم نیستند!!!

شیرین: باید دنبال تنوع بود، برای هر زمانی باید با کسی بود که به درد همون موقع بخوره!!!

ابوالفضل: زن اگه از یه خانواده پولدار باشه به گرفتنش می ارزه!

ناهید: تا وقتی نبود می گفتم خدا عاقبت به خیرم کنه، حالا که هست می گم خدایا این چه عذابیه!!

الهام: مردها همه از یک قماشند!

علی: زن!حرفشم نزن!!!

مهری: مرد باید همیشه بدهکار باشه تا سرش جای دیگه گرم نشه!

نیلوفر: مرد!!!منظورت همون چرکنویس زنه دیگه!

عمار: انشاالله قسمت ما هم 2-3 تایی بشه!

فریده: باید زد توی سر مرد، اگه ازش تعریف کنی وهم برش می داره که خبریه!!

فرنوش: من یکی که حوصله شون را ندارم!

رضا: شریک شیطان را میگی!!!

لاله: همه مردها بدند مگه اینکه خلافش ثابت بشه!

یگانه: حرف حساب حالیشون نمیشه!

مسعود: از داشتنش پشیمونم عین آقا هاپوئه.

ندا: تا آخر عمر بچه اند.

نازنین: مرد خوب، مرد مرده است!

محمد: خدا یکی، زن هم یکی یکی!!!!

مریم: مرد اگه پول خرج کنه به درد می خوره وگرنه آقا بالاسر می خوام چیکار؟!!

آرزو: دست روی دلم نذار که خونه!!

آرش: عطایش را به لقایش بخشیده ام!!! 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 11:45  توسط بهارک  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 19:19  توسط بهارک  | 

ویلیام جیمز می­گه: بزرگترین اکتشاف نسل من این است که انسان میتواند با تغییر باورهای خود، زندگی را تغییر دهد.

یک مثل جالب هم از سوزی هولبچ براتون می نویسم:

شما به آنچه ((باور)) دارید، عمل می کنید. واژه باور (Belive) را می توان به این صورت نوشت

BeLive.

یعنی اینکه انسان ها بر اساس آنچه باور دارند، زندگی می کنند.

پس اگر از دنیای پیرامونمون لذت نمی بریم، بهتره نگرشمون رو کمی تغییر بدیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:44  توسط بهارک  | 

خدایا کمکم کن که هرچه میشکنم دل نباشد . . .

خدایا شکرت!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 19:23  توسط بهارک 

گاهی گمان نمی کنی و می شود

                        گاهـــی نمی شــــود که نمی شــــود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست

                        گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت نیست

                        گاهــــی تمام شهر گدای تـو می شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 19:39  توسط بهارک 

این متن در ایمیلی برایم فرستاده شده و خواسته شده بود که آنرا برای حداقل ۵ نفر بفرستم اما  بهتر دیدم که متن را عینا در اینجا قرار دهم تا دوستان بیشتری از محتوای آن استفاده کنند.

مقاومت زنان ايراني در مقابل لايحه موسوم به "حمايت از خانواده" و ناکامي نسبي محافظه کاران در تحميل محدوديت ‏هاي باز هم بيشتر بر آنان پس از دواج، مدافعان قوانين ضد زن را به در پيش گرفتن ترفندي جديد سوق داده است. ترفند ‏جديد عبارت است از تلاش براي "فريب دادن قانوني" زنان در هنگام ازدواج، از طريق ايجاد تغييري کوچک ولي ‏تعيين کننده در عقدنامه ها. اين کار با عوض کردن يک کلمه عربي (عند المطالبه) با يک کلمه عربي ديگر (عند ‏الاستطاعه) در سندهاي ازدواج صورت گرفته، در شرايطي که احتمالاً اکثريت بسيار بالاي دختران، نه تنها متوجه اين ‏تغيير نمي شوند، که در صورت متوجه شدن نيز از الزامات حقوقي سنگين کلمه جديد آگاه نيستند، و شايد بسياري از ‏آنان اساساً معني کلمه فوق را نيز ندانند.‏
لازم به توضيح است که از حدود 70 سال پيش، در قباله هاي ازدواج در ايران، ميزان مشخص "مهريه" ذکر و تأکيد ‏مي شده که اين مهريه، "عندالمطالبه" قابل پرداخت است. يعني، هر زمان که عروس مهريه خود را مطالبه کند، ولو ‏بلافاصله پس از ازدواج، داماد موظف است آن را به وي پرداخت نمايد. وجود اين بند در قباله ازدواج و امضاي قباله ‏توسط عروس و داماد، براي زنان بسيار مهم بود. چرا که در صورت ناموفق بودن ازدواج، براي آنان امکاني – ولو ‏جزئي - را براي پايان دادن به زندگي مشترک فراهم مي آورد. ‏
مي دانيم که طبق قوانين ايران، حق طلاق با مرد است و زن، در صورت تقاضاي جدايي، جز با طي مراحل بسيار ‏دشوار براي اثبات بدرفتاري شديد همسر يا مبتلا بودن وي به مشکلات مهم رواني يا جسمي، امکان جدايي از شوهرخود ‏را ندارد. مراحلي که طي آنها به قدري سخت است که بخش بسيار بزرگي از زناني که قادربه زندگي با شوهر خود ‏نيستند، به ناچار مجبور مي شوند تا ساليان دراز و بلکه تا پايان عمر، به زندگي سخت با همسر ناسازگار ادامه دهند. در ‏چنين شرايط حقوقي تبعيض آميزي، تنها امکاني که تاکنون براي بسياري از زنان براي رهايي از زندگي مشترک دشوار ‏وجود داشته، عبارت بوده از مطالبه مهريه خود. بدين معني که زن، با توجه به "عندالمطالبه" بودن مهريه در قباله هاي ‏ازدواج، مي توانست براي الزام شوهر به پرداخت مهريه خود به دادگاه مراجعه کند و در صورتي که وي قادر به اين ‏کار نبود، زن قادر بود در قبال صرف نظر کردن از دريافت مهريه، شوهر را راضي يا مجبور به طلاق کند (عبارت ‏معروف: "مهرم حلال، جانم آزاد"). البته حتي اين شيوه هم، براي بسياري از زناني که به دلايل مختلف مايل به شکايت ‏از همسر براي دريافت مهريه نبودند يا از اين کار مي ترسيدند، راه حلي براي رهايي از يک زندگي مشترک سخت ‏محسوب نمي شد. اما در هر حال، روش ذکر شده براي بخش قابل توجهي از زناني که از زندگي مشترک خود ناراضي ‏و فاقد حق طلاق بودند، تنها راه ممکن براي رها شدن از همسر محسوب مي شد. به بيان ساده، "عندالمطالبه" بودن ‏مهريه، تنها امکاني بود که زنان مي توانستند، در فقدان حق طلاق، براي جدا شدن از شوهر خود مورد استفاده قرار ‏دهند.‏
متاسفانه، تغييري که اخيراً در قباله هاي ازدواج داده شده، همين امکان و حق اندک را نيز از زنان سلب کرده است. در ‏قباله هاي جديد، پس از ذکر ميزان مهريه، ذکر مي شود که اين مهريه، "عندالاستطاعه" (به جاي "عندالمطالبه" که قبلاً ‏وجود داشت) از سوي مرد به زن پرداخت مي شود. اين بدان معني است که شوهر، بر خلاف سابق که "هر زمان که ‏زن مي خواست" بايد مهريه او را مي داد، اکنون بايد "هر زمان که امکانش را داشت" مهريه را پرداخت نمايد. يعني ‏اگر زني از همسر خود متنفر بوده و امکان ادامه زندگي با وي را نداشته باشد، نه تنها از حق طلاق گرفتن برخوردار ‏نخواهد بود، که حتي با مراجعه به دادگاه و مطالبه مهريه خود نيز امکان جدايي از شوهر را نخواهد داشت. چرا که ‏شوهر مي تواند به دادگاه عنوان نمايد که استطاعت يا امکان پرداخت مهريه را ندارد. اين شيوه، به ويژه در شرايطي که ‏وضعيت اقتصادي اقشار وسيعي از جامعه دشوار است و اکثر مردان مي توانند با استناد به دلايل مختلف اثبات کنند يا ‏مدعي شوند که امکان پرداختن مهريه همسر خود را ندارند، امکان ايده آلي را براي مردان بدرفتاري فراهم مي کند که ‏مايلند به زور همسر درمانده را مجبور به ادامه زندگي مشترک نمايند.‏
با توجه به سخت تر شدن شرايط براي زنان پس از ازدواج به ترتيبي که شرح داده شد، آيا تمام آنچه گفته شد بدان ‏معناست که زنان ايراني، در پي تغيير هدف داري که در قباله هاي ازدواج به وجود آمده ديگر هرگز امکان استفاده از ‏اهرم "مهريه" براي دستيابي به حق طلاق را نخواهند داشت؟ ‏
بايد گفت که اين امکان، هنوز کاملاً از بين نرفته، اگر چه استفاده از آن، بسيار دشوار تر از گذشته شده است. به هر ‏تقدير، حتي در شرايط جديد، دختران در هنگام ازدواج مي توانند با هوشياري و پافشاري بر حقوقشان، جلوي از بين ‏رفتن حداقل امکانات خود براي طلاق را بگيرند. براي اين کار، لازم است که دختران در هنگام ثبت ازدواج، خواستار ‏آن شوند که در قباله آنها جمله اي به صورت دستنويس اضافه شود که تصريح کند مهريه زن بايد "عندالمطالبه" به وي ‏پرداخت گردد. درج اين شرط ضمن عقد در قباله و امضاي آن توسط زوجين، اين امکان را براي زن فراهم مي کند که ‏در صورت قادر نبودن به ادامه زندگي با همسر، با مراجعه به دادگاه خواستار پرداخت مهريه از سوي همسر شود. به ‏اين ترتيب در صورت ناتواني شوهر براي پرداخت مهريه، زن کماکان مي تواند با صرف نظر کردن از دريافت ‏مهريه، از همسر خود جدا شود.‏
راه حل فوق، البته مستلزم پافشاري خانم ها در هنگام ازدواج براي متقاعد کردن همسر آينده به امضاي شرط ضمن عقد ‏فوق است که همواره آسان يا ممکن نخواهد بود. ولي قطعاً، در بسياري از موارد دختران در لحظه ازدواج، و در ‏هنگامي که هنوز هيچ مشکلي ميان زوجين وجود ندارد و ازدواجي نيز صورت نگرفته تا در پي آن حق طلاق از دختر ‏گرفته شود، مي توانند با استفاده از روش توصيه شده، حقوقي حداقل را براي خود تأمين نمايند.‏
در اينجا، البته سوالي مهم جلوه گر مي شود و آن اينکه چند درصد از دختران نسبت به تغيير کوچک ايجاد شده در قباله ‏هاي ازدواج، تبعات بزرگ اين تغيير و شيوه مقابله با آن آگاهي دارند؟ منطقا اين درصد، خيلي بزرگ نيست.‏
بنابراين، به نظر مي رسد گذشته از فعاليت هاي درازمدت فعالان حقوق زنان، که مي کوشند با قوانين و مقررات ‏تبعيض آميز در بعد کلان مقابله کنند، لازم است که هر زن (و البته هر مرد برابري طلبي) تلاش خود را براي آگاه ‏کردن ديگران از شرايط جديدي که در لحظه ازدواج بر دختران تحميل مي شود، و نيز راه هاي مقابله با تضييعات ‏جديد، به کار گيرد.‏
در همين ارتباط، پيشنهاد و درخواست مشخص من اين است که هر کس اين نوشته را مي خواند آن را براي پنج زن از ‏بستگان و آشنايان خود توضيح دهد. بياييد هر کدام از ما، بکوشيم حداقل براي پنج زن ايراني توضيح دهيم که در قباله ‏هاي ازدواج، چه تغييري ايجاد شده، اين تغيير مي تواند پس از ازدواج چه بلايي بر سر دختران بياورد، و چگونه مي ‏توان تأثير آن را باطل کرد.
شيرين عبادي - پنجشنبه 17 بهمن 1387
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 22:56  توسط بهارک  | 

1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست. جملات زیر را مقایسه کنید:

- ( من) دوستت دارم

- ( من) برات می میرم                                                       

- (برای من) هیچکس مثل تو نمیشه

- ( من ) همیشه به فکر توام

-( من) را فراموش نکن

- ( من ) از تو رنجیدم

در حالیکه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود. 

2 – هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به اکسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست. عشق فراهم آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک نمی کند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید که فردی می گوید« من عشق را گدایی نمی کنم».  

3 – عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر فردی را مجبور کنیم که همه علائق ، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق خودکرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به شخص دیگری نموده است. 

4 – عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.

بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟!»

در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید تحمل کنید، نام این عشق نیست.

از طرف دیگر بدون بررسی ، شناخت ، تحقیق و ارتباط رسمی چگونه می توان عاشق فردی شد تا در پی آن ازدواج کرد؟ ( یعنی روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)

خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا کنید).  

اما هوس اینست که معمولا به صرف مجاورت ایجاد می شود. همکلاسی، هم محله ای، همکار، فامیل و ...، می بینید، خنده ها و عشوه هایش را حس می کنید، شیطنتها ، بازیگوشی ها، و کلاس گذاشتن هایش را نظاره می کنید، به دلتون می افتد که عاشقش هستید و با خیالات مستمر از او غولی می سازید که فقط بعد از ازدواج شکسته می شود و واقعیت آن روشن می شود. معمولا چنین دو نفری به جای شناخت یکدیگر، انرژی خود را صرف احساسات یکدیگر می کنند، دل میدهند و قلوه می گیرند، هر روز به تعداد زیادی برای یکدیگر می میرند، یا حداقل غش می کنند  و تعارفات کلاس بالا نصیب هم می کنند، از وجود یکدیگر ممنون می شوند، از هم زیاد تشکر می کنند، با مطالعاتی که در مورد مخ زنی دختر یا پسر در اینترنت یا ....آموخته اند سعی می کنند طرف مقابل را شیفته خود سازند ( به هر قیمتی)به هم زیاد کادو می دهند، متون ادبی جالب ، آهنگهای احساس نواز، و مبالغه های غیر عقلانی به یکدیگر پیشکش می کنند، کم کم نقش پدر، مادر، دوستان، همکاران و ... را حذف کرده و همه را یک جا به محبوب خود پیشکش می کنند، و وقت خود را یا با او پر می کنند یا با خیالات او سر می کنند و در خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد. او یک انسان نیست، یک فرشته است، او هیچ عیبی ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد، واینگونه این احساسات غیر قابل کنترل می شود ، در حالیکه عشق همانطور که گفته شد، فرایند مشخصی از آگاهی می باشد. منظور این نیست که از احساس تهی باشد، نه ، اما احساس یکی از پارامتر های مهم در کنار پارامترهای آگاهی هست که نمی تواند جای خالی دیگر خصیصه ها را پر کند. احساس انفجار آمیز در رابطه ها منجر به تحریف واقعیت ها شده و آنقدر آب را گل آلود می کند که خود فرد به هیچ وجه قادر به شناخت صحیح طرف مقابل خود نیست. و پس از فروکش کردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت میان خیالات خود و واقعیت ها را درک می کنند.

5 – عاشق، خود را ملزم می داند که حریم عشق و معشوق را رعایت کند و هنجارها را به نفع لذت خود نمی شکند. عاشق در پی کام گرفتن از معشوق، پیش از آنکه این حریم کامل و رسمی شود، نیست. باید کانون خانواده شکل گیرد و انعقاد پیمان زناشویی انجام پذیرد و طرفین مسئولیت زندگی و تعهد کامل را نسبت به هم بپذیرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطی که جنبه لذت جویی داشته باشد (قبل از تعهد کامل زناشویی و در چارچوب قانون)، صرفا آسیب پذیری عشق را به همراه دارد و این آزمایش کردن عشق نیست، بلکه سیراب کردن هوس و عطش شهوانی است. 

6 –  چنین مواردی از نشانه های هوس هستند: زودرنجی، قهر و آشتی ، دل خوری، نگرانی، تردید ، عجله در به نتیجه رسیدن، امروز و فردا کردن، زبان بازی کردن، با چند نفر ارتباط صمیمی وعمیق عاطفی گرفتن، رویاپردازی در مورد فرد، چشم پوشی از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه های هوس است، در حالیکه عشق ، قامتی رعناتر، بزرگتر ، قوی تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر آرامش بخش است و نگرانی از درست رفتن، ندارد. عشق هایی که نگرانی آفرین، اضطراب آور و دمدمی مزاج و به ظواهر فرد بستگی دارد، همان هوسها هستند که « محور من» در آنها قوی است . یعنی فرد همه چیز را برای خودش می خواهد ، نه معشوق .

7 – عشق پیش نیاز لازم دارد.

یعنی فرد باید رشد کند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. کسی که هنور با والدینش درگیر است، سازگاری با همکاران ندارد، رابطه صمیمانه ای با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا به اجرا در نیاورده است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، هدف زندگی خود را شفاف ترسیم نکرده است. و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع ظاهری ، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده است و مردد بوده و روز به روز شکل به شکل می شود و هویت خود را نیافته است، مانند کودک پیش دبستانی است که برای اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمی تواند در نقش دانشجو باشد. حتی اگر بر روی صندلی های دانشگاه بنشیند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط هوس خامی بیش نیست. 

منبع:سایت همدردی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 18:50  توسط بهارک  | 

این شعر را به دوستی تقدیم می کنم که اگرچه راهی جدید را آغاز نموده اما گمان می نمایم هنوز در اندوه و اندیشه عشق ناکام گذشته است . امیدوارم اندیشیدن به گذشته او را از روزهای خوب و روشن آینده باز ندارد.


نيمه شب آواره و بي حس و حال

 در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغاز كرديم در خيال

دل به ياد آورد ايام وصال

از جدايي يك دو سالي مي گذشت

يك دو سال از عمر رفت و بر نگشت

دل به ياد آورد اول بار را

خاطرات اولين ديدار را

آن نظر بازي آن اسرار را

 آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازي مبهم و سر بسته بود

چون من از تكرار او هم خسته بود

 آمد و هم آشيان شد با من او

 همنشين و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم كه جان شد با من او

 ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگي

 اين چنين آغاز شد دلبستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر

واي از آن عمري كه با او شد به سر

مست او بودم ز دنيا بي خبر

دم به دم اين عشق مي شد بيشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگوها بين ما آغاز شد

 گفتمش در عشق پا بر جاست دل

 گر گشايي چشم دل زيباست دل

گر تو زورق بان شوي درياست

 دل بي تو شام بي فرداست

دل دل ز عشق روي تو حيران شده

 در پي عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدان

من تو را بس دوست مي دارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون تويي مخمور خمارم بدان

با تو شادي مي شود غم هاي من

با تو زيبا مي شود فرداي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوي رخت افسون شده

جز تو هر يادي به دل مدفون شده

عالم از زيباييت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر كس جز او در اين دل جا نبود

ديده جز بر روي او بينا نبود

همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

خوبي او شهره ي آفاق بود

 در نجابت در نكويي طاق بود

 روزگار اما وفا با ما نداشت

 طاقت خوشبختي ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت

بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

 آخر اين قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

يار ما را از جدايي غم نبود

در غمش مجنون و عاشق كم نبود

 بر سر پيمان خود محكم نبود

 سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست

 ساده هم آن عهد و پيمان را شكست

بي خبر پيمان ياري را گسست

اين خبر ناگاه پشتم را شكست

آن كبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار ديگر عهد بست

 با كه گويم او كه هم خون من است

خصم جان و تشنه خون من است

بخت بد بين وصل او قسمت نشد

 اين گدا مشمول آن رحمت نشد

عاشقان را خوشدلي تقدير نيست

با چنين تقدير بد تدبير نيست

از غمش با دود و دم همدم شدم

 باده نوش غصه ي او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم كم شدم

آخر آتش زد دل ديوانه را

سوخت بي پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتي خوش گذر

 بعد از اين حتي تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بيرون كن ز سر

 ديشب از كف رفت فردا را نگر

آخر اين يكبار از من بشنو پند

 بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقي را دير فهميدي چه سود

عشق ديرين گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آيد به رود

 ماهي بيچاره اما مرده بود

بعد از اين هم آشيانت هر كس است

باش با او ياد تو ما را بس است

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:5  توسط بهارک  | 

1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش.
2- حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- برای فردایت برنامه ریزی کن.
4- از عبارت«متشکرم»زیاد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی.
6- زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان.
7- احمقانه رفتار مکن.
8- برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
9- اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر.
10- همیشه در حال آموختن باش.
11-آنچه می دانی به دیگران بیاموز.
12- روز تولدت یک درخت بکار.
13- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر.
14- از مکانهای مختلف عکس بگیر.
15- راز دار باش.
16- فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.
17- به دیگران متکی نباش.
18- هیچ وقت در مورد رژیم غذاییت با کسی صحبت نکن.
19- اشتباه هایت را بپذیر.
20- بدان که تمام اخباری که می شنوی درست نیست.
21- بعد از تنبیه بچه هایت , آنها را در آغوش بگیر و نوازش کن.
22- گاهی برای خودت سوت بزن.
23- شجاع باش , حتی اگر نیستی وانمود کن که هستی , هیچکس نمی تواند تفاوت بین این دو را تشخیص دهد.
24- هیچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.
25- به کسی کنایه نزن.
26- از بین کتاب هایت آنهایی را امانت بده که بازگشتشان برایت مهم نباشد.
27- به بچه هایت بگو که آنها فوق العاده اند.
28- هرگز به همسرت خیانت نکن.
29- سعی کن همیشه خیلی هوشیار باشی , شانس گاهی اوقات خیلی آرام در می زند.
30- همیشه ساعتت را پنج دقیقه جلو بکش.
31-کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن شاید تنها داروی او باشد
32-وقتی با بچه ها بازی می کنی سعی کن آنها برنده شوند
33-هیچگاه در دستگاه پیغام گیر تلفن پیام بی معنی و نامفهوم نگذار
34-وقت شناس باش
35-از افراد ناشایست دوری کن


36-در پول دادن به بچه هایت خسیس نباش
37-اصالت داشته باش
38-هیچ وقت به سیاستمداران اعتماد نکن
39-از حدی که لازم است مهربانتر باش
40-وقتی عصبانی هستی به هیچ کاری دست نزن
41-بهترین دوست همسرت باش
42-تا وقتی شغل بهتری پیدا نکرده ایی شغل فعلیت را از دست مده
43-سعی کن مفید ترین و با احساس ترین آدم روی زمین باشی
44-از کسی کینه به دل نگیر
45-برای تمام موجودات زنده ارزش قائل شو
46-شکست را به راحتی بپذیر.
47- وقتی پیروز شدی فخر فروشی نکن.
48- خودت را در گیر مسائل بی اهمیت نکن.
49- هرگز به کسی نگو که خسته و افسرده به نظر می آید.
50- همیشه به قولت وفادار باش.
51- تا می توانی جدایی ها را به وصل تبدیل کن.
52- عادت کن که همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی.
53- زندگی را سخت نگیر.
54- هیچ وقت قمار بازی نکن.
55- وقتی با کار سختی روبرو شدی به خودت تلقین کن که شکست غیر ممکن است.
56- از وسایلت به خوبی محافظت کن.
57- انتظار نداشته باش که پول برایت خوشبختی بیاورد.
58- برای تغییر دادن دیگران بیش از این تلاش نکن.
59- همیشه خوش ظاهر و شیک پوش باش.
60- پلها را از بین نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی.
61- خودت را دست کم نگیر.
62- متواضع و فروتن باش.
63- در ماشینت را همیشه قفل کن.
64- قدرت بخشندگی را از یاد مبر.
65- نسبت به مردمی که به تو می گویند خیلی صادق و بی ریا هستی محتاط باش.
66- دوستی های قدیم را دوباره تازه کن.
67- سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد.
68- کتاب مورد علاقه ات را برای بار دوم بخوان.
69- طوری زندگی کن که روی سنگ قبرت بنویسند: شخصی که از هیچ چیز در زندگیش پشیمان نبود.
70-بدان در چه وقت باید سکوت کنی.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 18:17  توسط بهارک  | 

همیشه با دیدن چنین صحنه هایی، غمی دلم را چنگ می زند و گاهی اشک در چشمانم حلقه می زند.این جور وقتها به عدالت خدا شک می کنم!چرا یکی آنقدر ثروت دارد که خرج روزانه حیوان خانگی اش از کل درآمد ماهانه این پسرک بیشتر می شود ولی این کودک... .افسوس!

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:46  توسط بهارک  | 

هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... و مي روند.

و تو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تو نيز چنين است؟.... مثل همه فلاني ها....؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 21:59  توسط بهارک 

در تقویم میلادی برای اینکه تاریخ ۳۶۵ روز تقویم و گردش یک ساله زمین به دور خورشید و چهار فصل سال همزمان و مطابق هم باشد، هر چهار سال یک بار یک روز به ماه فوریه اضافه می شود و ماه فوریه به جای ۲۸ روز در این سال ۲۹ روز دارد. به این سال، سال لیپ می گویند.

یکی از مراسم قدیمی و سنتی این سال این است که دختر ها از پسرها تقاضای ازدواج می کنند و این سال،سال خواستگاری خانمها از آقایان نامیده می شود.

پیدایش این مراسم به قرن پنجم بر می گردد و در سال ۱۲۸۸ نیز مجلس اسکاتلند قانونی را به تصویب رسانید که در صورتی که پسر به تقاضای دختر جواب رد بدهد باید جریمه ای به او بپردازد.

جریمه این نه گفتن و زیر بار ازدواج نرفتن آقایان، یک دست لباس ابریشم یا یک بوسه است.

امسال ماه فوریه ۲۸ روز بیشتر ندارد ولی سال آینده سال لیپ می باشد، پس آقایان لطفا همچنان به خواستگاری رفتن ادامه دهید.

ظاهرا این رسم سالهایی دور در کشور ما نیز به گونه ای دیگر رواج داشته چنانکه می گویند در سالهای قدیم در شهر لار رسم بوده اگر خانواده ای دختر دم بخت داشت و علاقه داشتند که دخترشان با پسر خانواده ای که از قبل آشنایی و رفت و آمد داشتند ازدواج کند، برای اظهار تمایل خود رسم و آیین مخصوصی داشتند.

به این صورت که وقتی برای دیدنی به خانه خانواده پسر می رفتند، مادر دختر قبل از ترک خانه یواشکی یک شاخه گل زیر صندلی یا مبلی که روی آن نشسته بوده،پنهان می کرده و بعد وقتی صاحبخانه این گل را پیدا می کرده به این معنی بوده که مادر دختر دعوت می کند که اگر به خواستگاری دختر ما بیایید جوابمان بله است.

پ.ن۱:وقتی آقایان به خواستگاری می روند و با کلی منت جواب بله را می گیرند، دو قورت و نیمشان باقیست وای به زمانی که مورد خواستگاری واقع شوند لابد ادعایشان گوش فلک را کر خواهد کرد!!من توصیه می کنم این رسم به هیچ عنوان حفظ نشود، خب بالاخره پیشینیان هم اشتباه می کردند دیگه!!

پ.ن۲:شانس آوردیم امسال، سال لیپ نیست و خانمها کلی وقت برای فکر کردن دارند که سال دیگه به خواستگاری کدوم مرد خوشبختی بروند.

پ.ن۳: از شوخی گذشته، به نظر من اگر دو نفر با ایده آلهای هم جور دربیایند فرقی نمی کنه کی از اون یکی خواستگاری کنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 19:37  توسط بهارک  | 

 مهموني مي ديم، اونهايي که دوست داريم و نداريم رو دعوت مي کنيم. يواشکي به لباساي اونهايي که دوست نداريم مي خنديم. بعد که رفتند با دوستهاي خودمونيمون مي شينيم و تا می تونیم پشت سرشون حرف می زنیم و بهشون مي خنديم!

پايين شهريها رو آدم حساب نمي کنيم! مرز بين پايين شهر و بالاي شهر رو هم خودمون تعيين مي کنيم! اونها که از قلهک پايينتر رو قبول ندارند شيک ترند! شهرستاني ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتي يکي از فاميلهامون شهرستان زندگي مي کنه و ما يهويي از دهنمون مي پره فوري توضيح مي ديم که طرف به خاطر شغلش که مدير فلان کارخونه است اونجا زندگي مي کنه!

بشقاب و ليوانهاي فرانسوي مي خريم! لوسترهاي ساخت چين مي خريم! شکلات آيدين هديه نمي بريم چون ايرانيه کلاسش پايينه!

موقعي که اتوبوس و مترو می ياد حمله مي کنيم! اگه اوضاع بحراني بشه با آرنجمون مي زنيم به کناريها و راه رو باز مي کنيم! آخه خسته هستيم بايد زودتر بريم خونه، خستگی بقیه هم به ما ربطی نداره! وقتي کسي نباشه هم همين که مي شينيم با ماژيک روی صندلي ها يادگاري مي نويسيم که دفعه ديگه که سوار شديم به دوستامون هنرمون رو نشون بديم!

شب چهارشنبه سوري ترقه پرت مي کنيم پشت پاي خانمهای باردار که وقتي ترسید بخنديم! وقتي تيم فوتبال مورد علاقه مون توي مسابقه مي بازه، شيشه اتوبوس واحد و صندلی های مترو رو مي شکنيم! سيزده به در گند مي زنيم به طبيعت! يعني هميشه اين کار رو مي کنيم نه فقط سيزده به در!

فحش خواهر و مادر مي ديم به همديگه! به دين و مذهب  و  عربها و غيره! اما تا مشكلي پيش مي یاد مي گيم يا فلان امام!!  و سفره حضرت عباس نذر مي کنيم .

همه مادرزادي سياستمدار به دنيا اومديم اما استراتژي تک تکمون با همديگه و با تمام دنيا متفاوته براي همين در هيچ موردي باهم توافق نداريم و باز به هم فحش مي ديم! سه تا که مي شيم، پنج نظر متفاوت داريم و همه خيال مي کنيم خودمون درست می گیم.

ما به اجدادمون خيلي احترام مي ذاريم، مخصوصاً هخامنشیان! وقتي سر قبرشون مي ريم حتماً با هرچي که دستمون باشه روي در و ديوارش يادگاري مي نویسیم!

ما امامزاده مي سازيم! بعد پول مي اندازيم و از امامزاده مي خوايم که مشکلاتمون رو حل کنه!

ما احتمالاً غير از شمال جاي ديگه اي از ايران رو نديديم اما حتماً دوبي رفتيم و فروشگاه ارض الهدايا رو ديديم! حتما هم عکسي توي صحرا روي شنها گرفتيم که به همسايه ها نشون بديم!

رانندگيمون حرف نداره! رانندگي بدون فحش و فضيحت برامون معني نداره!

ما سينما نمي ريم و عوضش عشق مي کنيم قبل از اينکه فيلم روي پرده سينما بره ما سي دي اونو ببريم خونه!

هنوز زبان فارسی را کاملا بلد نیستیم درست بنویسیم و بخوانیم اما توی حرفهامون از صدتا لغت خارجی استفاده می کنیم برای اینکه بگیم خیلی کلاس داریم!

ما همه این خصوصیات را داریم اما سه چيز برامون خيلي مهمه:

1- ما هيچ وقت اجازه نخواهيم داد که روي هيچ نقشه اي خليج فارس به خليج عربي تبديل بشه!

2- حواسمون هست که هرجا اسمي از فيلم سيصد برده شد، اعتراض کنيم و نامه بنويسيم و امضا کنيم که چرا قيافه ما ايرانيها رو اينقدر وحشتناک کشيدند!

3- دولت کشورمون بايد مثل سوئد و نروژ باشه. دموکرات / عشقي / مهربان. با يک شرط:

ما همون "آدم" هايي که در بالا گفتيم بمونيم!!!                                                                       

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:49  توسط بهارک  | 

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل یك بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی .. . .

 امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نكن.

پابلو نرودا

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 21:58  توسط بهارک  | 

پنجشنبه 10 بهمن ماه (آبان روز از بهمن ماه) روز جشن چند هزار ساله سده است. جشنی که شاید نوعی انتظار برای پیروزی نیکی بر بدی و اشه بر دروج است.

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن است که با افروختن هیزمی که مردمان، از صبح بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی است.

جشن «سَـده» بزرگ‌ترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروختند و هنوز هم كم‌‌ و بیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌كنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

پيشينه اسطوره اي پيدايش آيين و جشن سده

از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسي مي گويد: هوشنگ پادشاه پيشدادي كه شيوه كشت و كار، كندن كاريز، كاشتن درخت را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما برخورد سنگها باعث جرقه اي شد و آتش پديدار گشت. هم در كتاب “التفهيم” و هم “آثارالباقيه” ابوريحان، از پديد آمدن آتش سخني نيست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها مي داند كه به دستور فريدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفريدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برن هاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسنديدند و از جهت فال نيك، آن روز را جشن كردندي و هر سال تا به امروز، آيين آن پادشاهان نيك عهد را در ايران و دور آن به جاي مي آورند.در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شب‌های  بهمن‌ماه، رویداد جالبی رخ می‌داده كه بعید نیست با آیین‌های جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های «سماك رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمال‌ غربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماك رامح» در آسمان سر شبی عرض‌های بالایی ایران‌ زمین و در افق شمال ‌شرقی، به تازگی طلوع كرده و ستاره سپید‌فام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمال‌غربی، آماده غروب كردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژه‌های اوستایی «سد» و «سذه» و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است.

دکتر کیهانی زاده می نویسد: دهم بهمن مصادف است با جشن سده، آيين هزاران ساله ايرانيان. در ايران باستان از آغاز آبان تا پايان اسفند را دوره سرما مي خواندند كه صد روز پس از آغاز اين دوره و پنجاه روز مانده به نوروز «سده» و جشن آتش بود. هنوز در روستاهاي جنوب شرقي ايران اصطلاح «صد به سده، پنجاه به نوروز» شنيده مي شود؛ يعني جشن سده صد روز پس از يکم آبان و 50 روز به نوروز برپا مي شود. برخي از پارسيان هند و تاجيکيان «سده» را جشن آدور یا آذر می خوانند.(هنوز در روستاهاي شرق ايران، افغانستان و آسياي مرکزي بوته خشک را آدور مي نامند). از سده به بعد، از ميزان شدّت سرما كاسته مي شود.

برگزاري جشن سده

1- تا دوره ساساني: فردوسي آنرا به هوشنگ نسبت مي دهد و ابوريحان بيروني و نوروزنامه آنرا از فريدون مي دانند و همچنين رسمي شدن جشن سده به زمان اردشير بابكان منسوب است، اما در هيچكدام به شيوه برگزاري آن اشاره اي نشده.

2- بعد از ساسانيان: مورخان و نويسندگاني چون بيروني، بيهقي، گرديزي، مسكويه از شيوه برگزاري جشن سده در دوران غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، آل زيار و تا دوره مغول بسيار نوشته اند. از آيين هاي عامه مردم سندي نداريم اما در حضور شاهان، رسم شعرخواني بود و نيز پرندگان و جانوراني به آتش انداخته مي شدند و گياه خوشبو تبخير مي كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.

3- عصر حاضر: در برخی استانها، روستاييان، كشاورزان، چوپانان و چادرنشينان نزديك غروب يكي از روزهاي زمستان (آغاز نيمه يا پايان زمستان) روي پشت بام، دامنه كوه، نزديك زيارتگاه، كنار چراگاه يا كشتزار آتشي افروخته و بنا بر سنتي كهن پيرامون آن گرد مي آيند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند ولي در كرمان جشن سده يا سده سوزي در بين تمامي اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتي، كليمي رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار مي شود. در بين چادرنشينان بافت و سیرجان سده سوزي چوپاني برگزار مي شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگي به نام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده بر مي افروزند و مي خوانند: سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني. این جشن اکنون در میان زرتشتیان یزد به زیبایی برگزار می شود.

پ.ن: امسال چند آژانس مسافرتی تور برگزاری جشن سده در یزد را اجرا می کنند، مطمئنم که به دیدنش می ارزد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 19:42  توسط بهارک  |