تبليغاتX
شباهنگ

شباهنگ

خدایا،هرگز نگویمت دست من بگیر. عمریست گرفته ای ، مبادا رها کنی!

هنوز فاجعه حمله رئیس حراست دانشگاه کرمانشاه و دار و دسته اش به خوابگاه دانشجویان دختر و تجاوز به آنها را فراموش نکرده بودیم که خبر رسید رئیس امنیت اجتماعی را با تعدادی زن گرفته اند و هنوز در حیرت بودیم که عجب!رئیس امنیت اجتماعی و این حرفها!! که شنیدیم معاون دانشگاه زنجان هم بعله!آیا قرار است به فرموده امام خمینی(ره): از این دانشگاهها مملکت ساخته شود؟! وقتی معاون یک دانشگاه، انسانی هرزه است که از قدرت مقامش برای کسب هر هدف پلیدی استفاده می کند، وقتی رئیس حراست یک دانشگاه که باید حافظ دانشجویان باشد، خود مفسد است، هنگامی که شخصی که قرار است امنیت اجتماعی برقرار کند، خود بر هم زننده آن می شود؛ آیا می شود احساس امنیت کرد؟ آیا دیگر هیچکس اطمینان می کند که فرزندش را برای علم اندوزی راهی شهر  دیگری کند؟

آنهایی که قصدشان برقراری آرامش و امنیت است اگر راست می گویند با این متخلفان برخورد کنند وگرنه با ایراد گرفتن از پوشش جوانان هیچ چیزی درست نمی شود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 21:56  توسط بهارک  | 

امروز شيطان را ديدم در حوالی ميدانی، بساطش را پهن كرده بود و فريب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو می‌كردند، هول می‌زدند و بيشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چيز پیدا می شد: غرور، حرص، دروغ، خيانت،‌ جاه‌طلبی و... ؛ هر كس چيزی می‌خريد و در ازايش چيزی می‌داد. بعضی، تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ايمانشان را می‌دادند و بعضی‌ها آزادگيشان را. شيطان می‌خنديد، دهانش بوی گندِ جهنم می‌داد، حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه‌ی نفرتم را توی صورتش تف كنم ولی انگار ذهنم را خواند و موذيانه خنديد و گفت: من که كاری با كسی ندارم، ‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم. نه قيل و قال می‌كنم و نه كسی را مجبور می‌كنم تا چيزی از من بخرد. می‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم، آن وقت سرش را نزديک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق می‌كنی. تو زيرک و مؤمنی، زيرکی و ايمان آدم را نجات می‌دهد. اين‌ها ساده‌اند و گرسنه، به جای هر چيزی فريب می‌خورند. از شيطان بدم می‌آمد اما حرف‌هايش شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او مدام گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد كه لابه‌لای چيز‌های ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توی جيبم گذاشتم، با خودم گفتم: بگذار يک بار هم شده كسی، چيزی از شيطان بدزدد. بگذار يک‌بار هم او فريب بخورد. به خانه آمدم و درِ جعبه‌ی عبادت را باز كردم اما توی آن جز غرور چيزی نبود، جعبه از دستم افتاد و غرور توی اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روی قلبم گذاشتم، ‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دويدم، تمام راه لعنتش كردم، تمام راه خداخدا می‌كردم. می‌خواستم يقه‌ی نامردش را بگيرم، عبادتِ دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، ولی شيطان نبود! نشستم و های‌های گريه كردم، اشک‌هايم كه تمام شد، ‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم كه صدایی شنيدم، صدای قلبم بود، همان‌جا بی‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم، به شكرانه‌ی قلبی كه پيدا شده بود.

پ.ن: کم نیستند آدم‌هایی که در جامه‌ی دوست، ولی با قلب و افکاری شیطانی به ما نزدیک می شوند. حالا بماند که منظورم کیه....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 17:59  توسط بهارک  | 

امشب می خواهم بی واسطه کنار نفسهای تو بنشینم و غزل غزل
الهام از چشمهایت درو کنم
تو را به معصومیت این سکوت چندین ساله’ بی تو بودن
بگذار همین یکبار از از دستهای سبز تو آ غاز شوم
باور کن امشب هیچ کلمه ای حقیری را به خانه ی احساسم راه نداده ام
من دیگر با این واژه های خود خواه که تو را هیچ گاه درک نکرده اند
کاری ندارم
گویا فقط چشمهایت تو را به اندازه ی خود فهمیدند که
آسمان آسمان ستاره برایت ارزانی داشته اند
من با همین چشمهایم که فقط با لهجه ی خیس عشق می توانند تو را صدا
بزنند به در خانه ات آمده ام
مرا با همین چشمهای بارانی بپذیر
من از دستهای کویری خودم دل بریده ام
تا توانسته ام به تو برسم
با این همه شعرهای مجنون
مرا به خانه ات راه می دهی ؟
آیا روی زخمهای کهنه ی دلم
مرهم نگاهت را نثار می کنی؟
آیا تکیه گاه شانه هایت برای هق هق بی وقفه ی من مهربان خواهد ماند
آیا حرفهای دلتنگیم را در اتاقت قاب میگیری
تا هر وقت که دلت میگیرد
بیاد ترانه های من بیفتی.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 19:27  توسط بهارک  | 

صدای مرا از ایران می شنوید!

صدای مرا از ایران، سرزمین کوروش کبیر که قرنها پیش منشور حقوق بشر را تدوین کرد، می شنوید!

صدای مرا از ایران، سرزمین چهار فصل، می شنوید!

صدای مرا از ایران، سرزمین دلیران، می شنوید!

صدای مرا از ایران، سرزمینی که میلیاردها تومان به مردم افغانستان، فلسطین و عراق کمک می کند، می شنوید!

صدای مرا از ایران، سرزمین نفت خیز، می شنوید!

صدای مرا از ایران، سرزمینی که سردمدارانش در کاخها ساکنند و کوخ نشینان را از یاد برده اند، می شنوید!

صدای مرا از ایران، سرزمین دویدن برای یک لقمه نان، می شنوید!

صدای مرا از ایران، سرزمین فراموشی معصومیت، می شنوید!

صدای مرا از ایران، سرزمین از ما بهتران، می شنوید!

صدای مرا از ایران می شنوید!

اینجا ایران است!

ایران!! ایـــــران ســـــــرزمـــــــــیــــــــــــن آریــــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــــــــــــــــی !!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 13:10  توسط بهارک  | 

تو را به جاي همه كساني كه نشناخته ام دوست مي دارم

تو را به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم

براي خاطر عطر نان گرم و برفي كه آب مي شود و

بهاي نخستين گناه، تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

تو را به جاي همه كساني كه دوست نمي دارم دوست مي دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 11:58  توسط بهارک  | 

از کودکی زمزمه کرده اند

که مبادا شیطان رسوخ کند در وجودتان

مبادا گولش را بخورید!

بیچاره شیطان!!

گناهش چه بود مگر؟

سجده نکردن به مخلوقی که

شیطان را درس می دهد، گناهست؟

شیطان چه دانا بود از ازل

به آینده انسان

و سجده نکرد بر آدمی که شیطان، امروز

در برابرش لنگ می اندازد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 22:9  توسط بهارک  | 

كتيبه‌ي خارك به خط ميخي فارسي باستان در پنج سطر و داراي ويژگي‌هاي منحصربه‌فرد بوده است. شكل نگارش كتيبه به‌گونه‌اي خاص بود، به‌طوري كه بين كلمات، فاصله‌ جداكن متداول خط ميخي باستان كه يك ميخ كج است، وجود نداشت. هم‌چنين پنج كلمه‌ جديد نيز در اين خط بودند. علاوه بر اين‌ها، كتيبه از نظر موقعيت محلي در جايي نوشته شده كه در كنار آن، محلي براي گرد آوردن آب شيرين وجود داشته است.

كتيبه‌ي خارك، ساختار باشكوه كتيبه‌هاي هخامنشي را ندارد. در واقع، توسط دستگاه شاهنشاهي هخامنشي نوشته نشده و كتيبه‌ي رسمي نيست. از آنجا كه خط ميخي باستان فقط در دربار هخامنشي استفاده مي‌شده، وجود چنين كتيبه‌اي نشان مي‌داد كه اين خط فقط به دربار اختصاص نداشته و توسط مردم نيز استفاده مي‌شده است.

دهم خردادماه توسط دوست‌داران ميراث فرهنگي اعلام شد كه كتيبه‌ ميخي فارسي باستان كشف‌شده در جزيره‌ي خارک، به‌دست اشخاص ناشناس با پتک و تيشه نابود و منهدم شده است. اين كتيبه، آبان‌ماه سال گذشته در جريان عمليات احداث يك جاده پيدا شد و از آن به‌عنوان سند هويتي خليج فارس و سندي درباره‌ي نام «خليج فارس» ياد مي‌شد اما اکنون متاسفانه فقط 10 درصد آن باقی مانده است. اینکه چه اشخاصی و با چه هدفی دست به تخریب این سند ملی زده اند مشخص نیست ولی این نکته باقیست که آیا سازمان میراث فرهنگی نباید حافظ این اسناد تاریخی باشد؟ آن طور که مشخص است هدف فقط تخریب بوده و نه سرقت! شاید به قصد اینکه نام خلیج همیشه فارس را از تاریخ ایران محو کنند!! اما در هر صورت گماردن یک نگهبان برای حفظ این اثر کاری مشکل و دور از انتظار است؟

ای کاش میراث فرهنگی برای همین یک ذره میراث باقی مانده تدبیری بیندیشد! درست است که باید مقصر را یافت اما دیگر دردی دوا نخواهد شد. باید مراقب بقیه آثار بود تا اینگونه نام خلیج فارس صاف نشود!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 18:40  توسط بهارک  | 

سیندرلا را همه می شناسند؛ چه کودکان دیروز و چه کودکان امروز. اما علت نامگذاری سیندرلا به این نام چه بود؟

داستان سیندرلا را شخصی فرانسوی به نام  شارل په رو نوشت.دلیل نامگذاری این است که این دختر همیشه در کنار اجاق نزدیک خاکسترها می نشست.به فرانسه، خاکستر را Cendre می گویند و در زبان انگلیسی نیز خاکستر می شود Cinders. به همین علت دختر داستان شارل په رو، سیندرلا نامیده شد که در حقیقت معنای آن خاکسترنشین است و نشانه ای است از یک دختر محروم و ستمدیده که ناگهان خوشبختی به سراغش می آید.

پ.ن: در کشور ما نیز سیندرلاهای فراوانی وجود دارند با این تفاوت که بخت خوش به سراغشان نمی آید!

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:15  توسط بهارک  | 

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 1:10  توسط بهارک  | 

24 سال پیش در چنین روزی ساعت 10 دقیقه به 8 بامداد، گردبادی خانه ما را در نوردید و صدای نوزادی گوش فلک را کر کرد. یک زلزله 8 ریشتری به فهرست زلزله های ایران افزوده شد اما سازمان زلزله نگاری غفلت ورزید و فراموش کرد آن را ثبت کند و سازمان ثبت احوال زحمت آنرا کشید و تازه اینکه مانند آثار ملی شناسنامه دار شد.

کودکی مورچه گونه پا به خانه ما گذاشت و من فقط برای اینکه مطمئن شوم عروسک نیست کف پایش را قلقلک دادم. کودکی که اگر چه وقتی پا به مدرسه گذاشت جور پیک شادی و بعضی مشقهایش را کشیدم اما شیرین بود و دوست داشتنی. کودکی که شیطان بود و ناآرام و حالا در آستانه 25 سالگی اگرچه دیگر زلزله نیست اما گاهی پس لرزه می شود با همان پاکی کودکانه اش کمی آرام شده است و برای خودش آرمانهایی دارد.

بهزاد جونم تولدت مبارک !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:1  توسط بهارک  | 

در سال ۱۸۸۹ میلادی کتابی از یک جهانگرد منتشر شد که روش شمردن را در میان قبیله ای شرح داده بود. آنها برای شمردن تنها از دو واژه استفاده می کردند: یک و دو. برای عدد سه می گفتند «دو و یک » برای چهار «دو و دو»، برای پنج «دو و دو و یک » و برای شش «دو و دو و دو» ولی برای عددهای بزرگ تر از ۶، هر قدر بود، می گفتند «خیلی ». بعد ها که برای عددهای بزرگتر هم نامی در نظر گرفتند به احتمالی برای عدد «هفت» از همان واژه قبلی «خیلی» یا «بسیار» استفاده کردند. عدد هفت که برای آنها ناشناخته بود، اندک اندک به صورت عددی مقدس در آمد.

عدد 7 در فرهنگ ایرانیان باستان به علت وجود برخی عوامل طبیعی مانند تعداد سیاره های مکشوف در جهان باستان و همچنین رنگهای رنگین کمان جایگاه خاصی داشته است. عدد 7 در درون خود نوعی تقدس به همراه دارد. باید توجه داشت که اعداد هریک به نوبه خود دارای ویژگی خاصی هستند مثلا عدد 4 به همراه خود نوعی استحکام دارد.

برخی از ترکیبات عدد 7 که در فرهنگ ما باقی مانده و گاه معنای دیگری یافته است در زیر بیان می شود:

7 اقلیم- 7 پشت- 7تیر- 7 چشمه-7 پیکر- 7 خوان(رستم و اسفندیار هر دو 7 خوان را طی کرده اند). 7خط ( در روزگار قدیم جام شراب 7 خط داشته به نامهای جور، بغداد، بصره، ازرق، ورشکر، کاسه گر، فرودینه) هفت خط امروزی نیز از همین معنا گرفته شده یعنی کسی که می توانسته تا خط هفتم را بخورد خیلی کاربلد بوده.- 7 رنگ- 7سر- 7 سین- 7   قلم- 7کچلان-7 آسمان- 7دریا- 7 تنان(اصحاب کهف)- 7 قلم (امروزه این اصطلاح را برای آرایش به کار می برند که البته صحیح است چون زنان در قدیم فقط 7 نوع وسیله آرایشی داشته اند اما می تواند استعاره ای هم از 7 نوع خط نویسی باشد که شامل این موارد است: ثلث، محقق، توقیع، ریحان، رقاع، نسخ، تعلیق.

در طالع‌بینی آریایی، در معرفی این عدد چنین آمده که: «عدد 7، نماد و جوهره از خودگذشتگی، اخلاق‌مداری، اشراق و شفقت، پاکی، روشنایی، ذات منزه آفریدگار، نیروی آفرینش و جهان هستی و معنویت است. عدد سحرآمیز هفت، همگام با تحرکات هستی است و خرد را پیروز.

حضور این عدد در طول تاریخ و در آیین‌ها و اقوام مختلف به خوبی دیده می‌شود که در این قسمت به نمونه‌هایی از آن اشاره خواهد شد:

اعتقاد زرتشتیان (که قبل از اسلام، دین رسمی مردم ایران بوده و تأثیر و جایگاه خاصی در اعتقادات، باورها و آداب و رسوم مردم ایران دارد) به هفت امشاسپند و هفت عامل شر(سردیوان) و داشتن هفت آتشکده مقدس و تقدس هفت ستاره و هفت آسمان،هفت شبانه‌روز بودن وجود زرتشت در خرد اهورامزدا و … که به دنبال تقدس و ارزش عدد هفت در آن، آداب و رسومی را می‌بینیم که نشأت گرفته از همین جایگاه و ارزش می‌باشد. آئین‌هایی مثل «هفت سین» سفره روز عید که در ارتباط با همان هفت ستاره است و سرنوشت بشر در دست آن شمرده می‌شود.

نکته دیگر اینکه خدا در روز هفتم كار خود را تمام كرد . در واقع از عدد هفت به نشانه كامل بودن استفاده مي شود .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 12:20  توسط بهارک  | 

همین امروز یا فردا تو را از دست خواهم داد

چگونه بگذرم از تو!

بگویم هر چه بادا باد!

تو خواهی رفت می دانم اگرچه دوستم داری

و درشبهای من عمری گل فانوس می کاری

مگر هر قصه شیرین شبی پایان نمی گیرد؟؟

و تو قصه ای هستی که بی پایان می میرد

پس از تو تا ابد، خزان متروک می مانم

سراغ از من نمی گیرد اقاقی، خوب می دانم

اقاقی پشته ای هیزم خواهد شد

و عمرش به آتش فقط محدود خواهد شد

منم با رفتنت بی شک شوم خاکستری خاموش

که داغ مرگ را 

تنها به سختی می کشد بر دوش!

بهشت من! بدون تو، هم صحبتم آه است

مگر این را نمی دانی که دوزخ بی تو در راه است؟؟

نمی دانم چرا پُرم از دلهره بی تو  و

می افتد به جان من غمی مثل خوره بی تو...

تمام لحظه هایم را هراس آلود می بینم

فقط ناباوری را از درخت عمر می چینم

مرا با این پریشانی کسی جز من نمی فهمد

شکستن های روحم را کسی جز تن نمی فهمد

همیشه فکر می کردم برایت آرزو هستم

همان یک  روزن نوری را که داری پیش رو هستم

ولی اکنون می بینم تمامش خواب بود و بس

خیال تشنه از رویا فقط سراب بود و بس

مسیر چشمانت را

شبی ناگاه گم کردم

چراغی نیست راهی نه

چگونه بی تو برگردم؟؟؟؟؟؟؟

نمی دانی چقدر از این شب دلتنگ می ترسم

از آواز تنهایی از این آهنگ می ترسم

تو دستم را نمی گیری که از این خاک برخیزم

و به سوی آسمانی که به نام توست بگریزم

سرنوشت من همیشه مقیم درد آباد است

کدامین دست ویرانگر در خوشبختیم را بست؟

ببین ای دوست که مرگ دل چگونه سوگوارم کرد!

رسید لحظه اندوه بار خواب و بیقرارم کرد

دلم در بستر دوری بسان بید می لرزد

به جانت جان شیرینم به دیدارت نمی ارزد!

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 11:55  توسط بهارک  |