تبليغاتX
شباهنگ

شباهنگ

خدایا،هرگز نگویمت دست من بگیر. عمریست گرفته ای ، مبادا رها کنی!

شاید وقت نشد تا سال جدید چیزی بنویسم

پس پیشاپیش سال ۱۳۸۷ مبارک

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 21:54  توسط بهارک  | 

شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره
مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند
چرا ؟
پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت


+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 21:19  توسط بهارک  | 

شب

از سمت کوه بلند می آید

آغوش

از سمت بوسه و لبخند

خانه

از اعتماد عناصر بی واسطه دوستی

که دور نیست

چندان اگر که چشم به رو به رو آرام گیرد

خانه است این

خانه این است.

 

علیرضا سبزواری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 22:4  توسط بهارک  | 

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نويس در يك شرکت استخدام شدند .

هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شرکت گفت: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شمااينجا حقوق خوبي مي گيريد و مي توانيد به غذاخوري شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر کارکنان ديگر را از سر خود بيرون کنيد.

 آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاري نداشته باشند .

چهار هفته بعد رئيس شرکت به آنها سر زد و گفت: "مي دانم که شما خيلي سخت کارمي کنيد. من از همه شما راضي هستم. امّا يكي از نظافت چي هاي ما ناپديد شده است. کسي از شما مي داند که چه اتفاقي براي او افتاده است؟

 آدمخوارها اظهار بي اطلاعي کردند

بعد از اينكه رئيس شرکت رفت ، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد:

کدوم يك از شما  اون نظافت چي رو خورده ؟

يكي از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: اي احمق !طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژه ها را خورديم و هيچ کس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد!

از اين به بعد لطفاً افرادي را که کار مي کنند نخوريد!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:38  توسط بهارک  | 

از فكري كه تو سرش افتاده بود زد بيرون.

اين فكر بايد عملي مي شد .بالاخره از يه جايي بايد شروع مي كرد...!
پياده رو اولين انتخابش بود.جدول ها رو يكي يكي به حالت برعكس طي كرد...
رسيد به پل...!پل رو هم به همين حالت پشت سر گذاشت...
وقتي دريا رو خلاف اب شنا كرد حتي به فكر غرق شدن هم نبود.
حتي دوست داشت سايه اش رو هم برعكس ببينه.
همه فكر ميكردند ديونه شده...
...ولي تمام تلاشش به هدر رفت چون اون چيزي كه ميخواست ميسر نمي شد
در ظاهر همه اين چيزها برعكس تصور مي شد...
ولي برعكس تصور كردن زندگي غير ممكن بود.
فقط خيالش ممكن بود...!
پس خيالش رو بر عكس كرد و زندگي رو با همه بالا و پايينش پذيرفت....!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:36  توسط بهارک  | 

روزگاری دختر و پسری توی مکزیک با هم دوست بودند تا اینکه دختره مجبور شد برای یه ماموریت بره آرژانتین.چند ماهی گذشته بود که نامه ای از پسره به دستش رسیده، توش نوشته بود:

سلام

من دیگه نمی تونم به این رابطه ادامه بدم، توی این مدت بارها به تو خیانت کرده ام. عکست را برایت فرستادم. تو هم عکس مرا برایم بفرست.

رابرت

 

دخترک بعد از خواندن این نامه عکس تمام دوستها و همکارها و همسران دوستهاش را جمع کرد و به همراه نامه ای برای پسر فرستاد. توی نامه نوشته بود:

رابرت عزیز، متاسفانه چهره تو را به یاد نمی آورم ، خودت عکست را پیدا کن!!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:50  توسط بهارک  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 18:8  توسط بهارک  | 


از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم
خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد
هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند
بدترين شکل دلتنگي براي کسی آن است که در کنار او باشی و بداني که هرگز به او نخواهی رسيد
ديگه يار نمي خوام وقتي که مي بيني عشق دوروغه
چراغش بي فروغه آخه وقتي که وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟؟؟؟ اگه يه روز رفتي و برنگشتي بهت قول نميدم منتظرت بمونم اما ازت يه خواهش دارم وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزاري
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
دقايقي تو زندگيت هست که دلت براي کسي اونقدر تنگ ميشه که دلت ميخواد اونو از تو رويات بيرون بکشي و توي دنياي واقعي با تمام وجوت بغلش کني
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
وقتي كسي رادوست داري، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازي كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. و وقتي كه كسي تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهاي تنها باشي، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

سكوتم را به باران هديه كردم تمام زندگي را گريه كردم نبودي در فراق شانه هايت به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
نه!نرو!... صبرکن قرارمان اين نبود بايد سکه بيندازيم... اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 20:51  توسط بهارک  |