تبليغاتX
شباهنگ

شباهنگ

خدایا،هرگز نگویمت دست من بگیر. عمریست گرفته ای ، مبادا رها کنی!

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.

صداش

به شکل حزن پریشان واقعیت بود.

و پلک هاش

مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد.

و دست هاش

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما کوچاند.

به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین

انحنای وقت خودش را برای آینه

تفسیر کرد.

و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود.

و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می شد.

همیشه کودکی باد را صدا می کرد.

همیشه رشته صحبت را

به چفت آب گره می زد.

برای ما، یک شب

سجود سبز محبت را چنان

صریح ادا کرد

که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم

ومثل لهجه یک سطل آب تازه شدیم.

و بارها دیدیم

که با چقدر سبد

برای چیدن یک خوشه بشارت رفت.

ولی نشد

که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ

و پشت حوصله نورها دراز کشید

و هیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 18:20  توسط بهارک  | 

در واپس زدگی دنیا غرق شده ایم و هریک فارغ از درد و رنج دیگری به هم لبخندی تلخ نثار می کنیم. دلمان برای آن کودک غریبه در فراسوی آبها می سوزد و غافلیم از اینکه کودکی که کنارمان ایستاده دارد از سرما به خود می لرزد.

برایمان مهم است که فلان بازیگر چه می پوشد و فلان خواننده چه عطری می زند اما برایمان مهم نیست که فلانن خانواده آیا نانی بر سفره دارند و  آن کودکان یتیم در این سرما خود را با چه گرم می کنند؟

تا کی واپس زدگی؟ تاکی غرق ظاهر بودن؟ تا کی ؟

بهتر است کمی چشمهایمان را باز کنیم و بنگریم

دیگر باید چشمها را شست

زندگی در مدل مو و لباس و عطر خلاصه نمی شود

زندگی در عشق به هم دیگر است عشق به هم دیگر و زیستن برای یکدیگر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 18:31  توسط بهارک  | 

برای عاشقی فرصت بسیار است

برای با هم بودن لحظه ها را دریابیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:12  توسط بهارک  |