در
كدامين لايه روياهايم خفته اي
كدامين نقش را داري كه اينچنين بر دلم نشسته اي
با آن درون شگفت انگيزت ...
و آه ...
هم اكنون
در آغوش كدام سعادت خفته اي
كه من اينچنين مفلسانه تو را ندارم
تو در كدام كوچه ، در كدام نقطه ،دركدام نوشته ، در كدام حضور
كه من عاجزانه نمي يابمت !
تو در كدام مكتب آموخته اي كه اينچنين ويرانم كني
نباشي و سراپا عصيانم كني
راست بگو
چند بار دوستت دارم را نيرنگ كرده اي ؟
چند بار به آسمان برده اي و انداخته اي ؟
چند بار عشق مزمزه كرده و هوس تف كرده اي ؟
آي آشناي دير آشنا
راست بگو
راست...
براي يك بارهم كه شده ...
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 20:31  توسط بهارک
|
